
شورای علمای بامیان در مخالفت با برگزاری «جشن دمبوره در بند امیر»، بیانیه ای داده و جناب آقای علی امیری روشنفکرِ خردگرا در رد این بیانیه، نوشته پُردشنام و مغالطه آمیزی نشر کرده است.
زمان تقریبی مطالعه: 7 دقیقه
شورای علمای بامیان در مخالفت با برگزاری «جشن دمبوره در بند امیر»، بیانیهای داده و جناب آقای علی امیری روشنفکرِ خردگرا در رد این بیانیه، نوشته پُردشنام و مغالطه آمیزی نشر کرده است. اگر «آوازه خوان» و «رقاصهای» چنین متنی مینوشت، شایسته ملامت بود که چرا اینهمه دشنام؟ تا چه رسد به کسی که ادعای روشنفکری دارد، ایشان علما و بیانیه علما را با تعبیرات «انحطاط»، «تباهی»، «سردرگمی»، «جهل»، «فساد»، «علمالقبان»، «جهل مطلق»، «جاهلان کجاندیش»، «بدکیش»، «دشمنی با فرهنگ»، «برادر دوقلوی داعش»، «فتوای خام»، «عالمنمایان دژآیین»، «و پُر از آز و کین، «علمای منحط» و «استبداد»، توصیف کردهاست. ایشان دشنام ها و ادعاهای بدون دلیل زیادی را نسبت علما نگارش نموده که زیبنده یک مدعی روشنفکر آزاداندیش نیست. به طور خلاصه ایشان فقط فحش ناموسی ندادهاست.
در روزگاری که جماعتِ روشنفکر و سیاستمدار داعیه همدیگرپذیری دارند، چنین ناشکیبایی نسبت به دیدگاهی که طیفی عظیم از جامعه طرفدار آن است، جای بسیار شگفتی است. بر فرض بیانیه علما مانع برگزاری جشن دمبوره در بند امیر میشد، چه انحطاط، تباهی و فسادی ایجاد میشد؟
دمبوره در موترها و هوتلها برقرار است و اگر در بند امیری که در نزد عامه، مکانی مذهبی تلقی میشود، برگزار نشود، چه مشکلی ایجاد میشود؟ در شرایط فعلی، جشنواره دمبوره چه ضرورت و یا منفعتی دارد؟! این همه خشم برای چیست؟ شاید برخی تصور کنند که آقای امیری این بیانیه را در حالت عادی ننوشته است، یا اینکه طیفی در افغانستان وظیفه دارند که فساد اخلاقی را به بهانه فرهنگ و هنر ترویج کنند و هر صدای مخالف این پلان را در نطفه خاموش می کنند.
آقای امیری در بین مدعیان روشنفکری، شناخته شده و اهل مطالعه و قلم است، وقتی ایشان چنین با ناشکیبایی دشنام میدهد، توهین و مغالطه میکند، این بیانگر انحطاط روشنفکری است. چنانکه جدیداً یکی از روشنفکران فیسبوکی، نوشته که اگر قدرت یابد، مثل هیتلر فلان قوم را نابود خواهد کرد!
نوشته ایشان افزون بر دگرستیزی، نفرت پراکنی و توهین، پر از مغالطه است که به اختصار بیان میشود:
مغالطه اول: ایشان روایت علما از اسلام را «در جهل مطلق از تاریخ اجتماعی و فرهنگی اسلام» توصیف کرده است. سؤال این است، مگر تاریخ اجتماعی و فرهنگی اسلام از منابع فتوا است؟ آیا از نظر ایشان هرچه در تاریخ و فرهنگ بوده، مبنای فتوا است که علما را به خاطر جهل به آن دشنام داده است؟
مغالطه دوم: ایشان مخالفت با جشنواره دمبوره را مخالفت با موسیقی گرفته، در حالی که علمای بامیان موسیقی را حرام ندانسته؛ بلکه جشنواره دمبوره را ترویج غنای مطرب و موجب فساد اخلاقی دانسته اند.
مغالطه سوم: نوشته است: «در طول تاریخ اسلام موسیقی جزء جداییناپذیر زندگی انسان مسلمان و حیات اجتماعی اسلامی بوده است.» سؤال این است که واقعاً موسیقی جزئی از زندگی چند درصد از علما و متدینین، بودهو هست؟ بر فرض که برخی از شاعران و سلاطین، اهل موسیقی بودهاند، آیا این دلیل بر جواز جشنواره دمبوره است؟!
مغالطه چهارم: «تا دیرها آوازخوانی و طرب در مساجد از جمله مسجدالنبی منع نداشت.» مقصود تا دیرها کی است؟ زمان پیامبر بوده یا زمان صحابه؟! البته در زمان بنی مروان که فساد اخلاقی در حجاز بسیار اوج گرفته و تفکر مرجئه فراگیر شده بود، ممکن است کسانی در مدینه آواز خوانده باشند، آیا این دلیل میشود که پس در مسجدالنبی و هرجایی آوازخوانی جایز است؟
مغالطه پنجم: نوشتهاست که سکینه دختر امام حسین(ع) اهل موسیقی بود. طبق آنچه در اغانی آمده است، سکینه نقاد شعر بوده است. ایشان پس پرده می نشسته و شاعران شعرشان را می خوانده و ایشان کنیزش را می فرستاده و نکاتی درباره شعر بیان می کرده است. بر فرض سکینه به آواز گوش داده باشد، مگر رفتار سکینه حجت است؟ سکینه از نظر شما پیامبر است یا امام؟ سکینه یک فرد عادی بوده و اهل علم و فقه و فتوا نبوده و به زهد و تقوا هم معروف نبوده است و هیچ مدحی هم درباره او نیست و به همین جهت کار او از نظر دینی حجت نیست، کدام فقیه شیعه و اهل سنت به رفتار سکینه استدلال کرده است که ایشان استدلال میکند؟ آیا چنین استدلالهایی زیبنده یک روشنفکر آزاداندیش است؟!
مغالطه ششم: نوشتهاست: «این جاهلان عالملقب نمیدانند که شیخ مفید و سیدمرتضی و شیخ طوسی هیچ بابی را در حرمت موسیقی در آثار فقهیشان نگشودند» نه تنها این سه فقیه که هیچ فقیهی بابی به عنوان حرمت موسیقی ندارد؛ چون از نظر اسلام، موسیقی حرام نیست؛ بلکه غنای مطرب حرام است. ایشان اگر این مسئله را نمیداند، این خود جهل است و اگر میداند، چرا مغالطه میکند؟
مغالطه هفتم: نوشته است: «همان خلیفه القادر بالله عباسی که شیخ طوسی را بر کرسی تدریس کلام اسلامی برنشاند، دستگاه عریض و طویلی از خوانندگان و مطربان را اداره میکرد و از بیت المال به آنان مستمری و مواجب میداد...» این چه نوع استدلال و منطقی است؟ یعنی چون آن خلیفه شیخ طوسی را یک منصب داده بود، پس هرکاری کرده مشروع است؟! این استدلال مثل آن است که گفته شود: اشرف غنی چون فلان را مشاور قرار داده، پس هرکاری که انجام میدهد مشروع است! واقعاً ایشان سرحال بوده که چنین استدلال میکند یا اینکه بر اساس روش سوفسطایی ها استدلال کرده است؟
مغالطه هشتم: نوشته است «در مسجدالنبی مردم موسیقی تمرین میکردند، اکنون در بند امیر به فتوای خام و ارزان مشتی بدکیش و بداندیش و عالمنمایان دژآیین و پُر از آز و کین موسیقی حرام شده است.» چند بار در مسجدالنبی موسیقی تمرین میشده است؟ و چه کسانی این کار را کردهاند؟ آیا اگر در مسجدالنبی رشوه و ربا گرفته شده باشد و یا قتل نفس و زنا شده باشد، بازهم در بند امیر انجام شود؟
مغالطه نهم: علما را به استبداد و برادر دوقلوی داعش توصیف کردهاست؛ ولی نوشته ایشان به استبداد و روش داعش شباهت بیشتری دارد. مشخصه داعش دگرستیزی فکری و سیاسی است و هر فکری غیر از فکر خود را خطا و مستحق نابودی میداند. جناب آقای امیری هم تفکر علمای بامیان را مطلقاً نفی و رد کردهاست، این دگرستیزی همان دگرستیزی داعشی نیست؟ وقتی ایشان بیانیهٔ شورای علما را برنمیتابد و با دشنام، توهین و تحقیر و اتهام رد میکند. لحن ایشان چنین خشمگینانه است که به نظر میرسد اگر قدرت داشته باشد، برای رهایی از این انحطاط و تباهی! علمای بامیان را مثل داعش آتش خواهد زد.
مغالطه دهم: نوشتهاست: «از سر و روی این بیانیه انحطاط و تباهی و سردرگمی و جهل و فساد میبارد.» مقصود از فساد چه نوع فسادی است؟ فساد اخلاقی است یا سیاسی یا اقتصادی؟ چگونه مخالفت با دمبوره در بند امیر انحطاط و تباهی است؟
مغالطه یازدهم: نوشتهاست: « خانهات بسوزد انحطاط و استبداد که در بد جایی پنجه انداختهای! ما را هیچ چیز نابود نخواهد کرد، اما علمای منحط نابود خواهد کرد.» خطر علمای منحط برای جامعه صحیح است؛ اما خطرناکتر از فساد سیاسی، اقتصادی و اخلاقی است؟ خطرناکتر از دسیسههای سیاسی و فرهنگی بیگاناگان است؟ خطرناکتر از دسیسههای استخباراتی کشورهای بیگانه است؟ خطرناک تر از روشنکفرانی است که بنیان های اعتقادی را از بین می برند؟
مغالطه دوازدهم: ایشان روشنفکر خردگرا است. پذیرفتنی است که با بیان ثمرات جشنواره- اگر داشته باشد- با روش منطقی و اخلاقی، از برگزاری جشنواره دفاع و بیانیه علما را از نظر فرهنگی و عقلانی نقد کنند؛ اما ایشان حق فتوا، آن هم بر اساس اسلام اجتماعی و تاریخی که روشنفکران خود منتقد آن هستند و نیز حق تکفیر- داعشی خواندن؛ یعنی تروریست که تکفیر سیاسی است- ندارد. آیا از نظر حقوقی علمای بامیان مثل داعش اند؟!
نویسنده: دکتر سید عبدالله حسینی