محمد بوعزیزی، میوهفروش دورهگرد، در اواخر سال 2010 در اعتراض به توهین، تحقیر پلیس و ضبط وسایل کارش، از روی نهایت درماندگی دست به خودسوزی زد. این اقدام مظلومانه، موجی از خشم و خیزش مردمی را در تونس علیه رژیم خودکامه و استبدادی زینالعابدین بنعلی برانگیخت. در مدت کوتاهی، این خیزش، بساط حکومت طاغوتی بنعلی را از ریشه برکند و او در سال 2011 از کشور گریخت. این واقعه زمینهساز شکلگیری نظامی مردمسالار در تونس شد.
طوفان خشم مردمی، از مرزها گذشت و به مصر رسید؛ جایی که رژیم حسنی مبارک سرنگون شد. در لیبی، حکومت خودکامه معمر قذافی سقوط کرد. در یمن، علی عبدالله صالح مجبور به کنارهگیری شد. این موج که بعدها "بهار عربی" نام گرفت، بسیاری از کشورهای عربی را دربر گرفت، اما در اغلب آنها تغییرات بنیادین به وقوع نپیوست.
خودسوزی بوعزیزی تأثیری گسترده و تاریخی داشت، هرچند بعدها با مداخله قدرتهای بزرگ، مسیر این موج منحرف شد و بسیاری از دستاوردهای آن خنثی گشت—که بحثی جداگانه میطلبد.
اما آنچه دل را به درد میآورد، مظلومیت یک جوان تحصیلکرده، خلبان فعال و مجربیست که در سرکوب تروریستان نقش مؤثری داشت، ولی در نتیجه معاملهای سیاسی، نظام جمهوریت بهدست گروههای افراطی واگذار شد.
محمد امیر توسلی، در پی این تحولات، به کشور همسایه پناه برد؛ اما اخیراً دستور اخراج او توسط مقامات ایران صادر شد. تلاش وکیل مدافعش برای نجات جان او بینتیجه ماند. توسلی، در شرایطی حتی دشوارتر از بوعزیزی، از روی نهایت بیپناهی دست به خودسوزی زد—اما نه در ایران، محل مهاجرتش، و نه در میان افغانها، بازتابی نیافت.
اینجااست که عمق فاجعه نمایان میشود؛ زمانی که عواطف انسانی و ارزشهای اخلاقی در سیاهچاله بیمسئولیتی و تفرقه دفن میگردد. وقتی اعتراض مظلومانه و بیصدای توسلی شنیده نشد و واکنشی برنیانگیخت، میتوان دریافت که انسانیت و اسلامیت... مرده و آرمانهایی چون آزادی و عدالت اجتماعی، تنها شعارهایی خشک و بیجان باقی ماندهاست.
