مقدمه؛ یا امروز در چه وضعیتی قرار داریم؟
شرایطِ واقعاً سخت و پیچیدهای است. امسال بدترین سال حضور مهاجرین افغانستانی حداقل در دو دهۀ اخیر است. افکار عمومی و ساختار کاملاً همدست با یکدیگر پرچم سیاه ضدیت با مهاجرین را برافراشته است. در این شرایطِ پیچیده و خاص، در زمانۀ جولان نفرتپراکنان، نژادپرستان، دیگریستیزان و شلوغکارهای جاعلِ واقعیت، صحبتکردن از اصول انسانی و سنجیدن اقدامات مهاجرتی با سنجههایی چون کرامت انسانی، نزدیکیِ دو ملت، اخلاق و شرافت و نمایشِ فاشیستیبودن برنامهریزیها و رفتارهای این ماهها در زمینۀ مهاجرین کارکردی ندارد. مشخص است که آنچه امروز در زمینۀ مهاجرین در کشور در حال اعمال است بیرحمانه است و غیرانسانی و واضح است که مشکلات اساسی در نقض کرامت و حقوق انسانی دارد. اما این حرفها انگار در زمانۀ ما گوش شنوایی ندارد.
از این رو، در نوشتار پیش رو سعی میکنم، بدون مفروضگرفتن شرایط ذکرشده، ایرادات و ابهامات اساسیِ طرح جدیدِ اخراج مهاجرین و ازقانونانداختنِ مهاجرین قانونیِ ساکن ایران را طرح کنم. قبل از آن مثل همیشه برائتنامۀ خود را با همین رویکرد ذکر میکنم:
یک. ما طرفدارِ حضور حتی یک مهاجر غیرقانونی در ایران نیستیم. حضور غیرقانونی تبعات مختلف اقتصادی، اجتماعی و امنیتی دارد.
دو. حضور پرتعداد مهاجرین در سالهای اخیر و عدم آمایش سرزمینیِ آنها در این سالها در برخی از مناطق کشور موجب معضلات و تبعاتی اجتماعی شده است، که بهسرعت باید رسیدگی شود.
سه. واضح و طبیعی است که در یک جمعیت 6میلیونیِ مهاجر، جرم و جنایت نیز پیدا شود. برخی فرصتهای شغلیِ جامعۀ میزبان هم گرفته شود. در مورد جامعۀ انسانی صحبت میکنیم.
چهار. حضور مهاجرین در هر کشوری هزینههایی برای جامعۀ میزبان دارد. همانطور که فوایدی دارد.
با مقدمات گفتهشده دربارۀ طرح اخیر چند نکته عرض میکنیم.
ماجرای اخیر اخراج دو میلیون و نیم مهاجر چیست؟
بعد از به قدرت رسیدن طالبان، به دلایلی که همه میدانیم از جمله ممنوعیت تحصیل دختران، دشمنی با قومیتها و مذاهب، فقر و گرسنگی و بیکاریِ بیسابقه، کوچ اجباری، اعدامهای طالبانی و ... تعدادی در حدود یک تا دو میلیون نفر از افغانستان آوارۀ ایران شدند. از پیش از آن هم تعدادی از مهاجرین در ایران بودند که، بهرغم تولد در ایران یا حضور چنددههای، بلاتکلیف بودند و سرنوشتشان مشخص نبود. دولتِ قبل در یک اقدام قابلتحسین مثل همۀ برنامههای ادغام مهاجرتی تجربهشده و جوابداده در تمام دنیا تصمیم به شناسایی و جذب این مهاجرین در شرایط قانونی و اداری ایران کرد. این فرآیند بهشدت زمانبر، هزینهزا و البته ﻣﺆثر در جهت سیاستهای نوین و کارآمد مهاجرتی بود. مهاجرین خود را معرفی کردند، انگشتنگاری شدند، هزینههای مشخصی پرداختند و تبدیل به مهاجرین قانونی شدند. حالا دیگر خانه و زندگیشان معلوم بود. مالیات میدادند. عوارض پرداخت میکردند. کارشان مشخص بود. اگر جرمی رخ میداد، قابل پیگیری بود و خلاصه مثل سایر دنیا تبدیل به مهاجرینی آمادۀ جذب در جامعۀ میزبان شدند.
حالا با فرآیندهایی که ما نمیدانیم چیست و چه کسانی مسبب آن بودند، همۀ آنها در یک زمان کوتاه یک تا سه ماهه باید ایران را ترک کنند. بدون هیچ ملاحظهای. این اتفاق با هزینۀ انسانیِ بسیاری در حال رخدادن است، یک طرح وحشتناک که اگر به آن نزدیک شویم، زوایای ترسناک آن بیرون میزند.
ایرادات طرح اخراج مهاجرین سرشماریشده از ایران
اولین ایراد مثل همیشه تفکیکنکردن گروه بسیار بزرگ و متنوع و متفاوت و با هزاران پیچیدگیِ مهاجرین افغانستانی در ایران است. به چند مورد اشاره میکنم:
یک. همهمان میدانیم که از سه سال پیش تا هماکنون دختران از کلاس ششم به بعد حق تحصیل در افغانستان ندارند و حق کنکوردادن هم ندارند. تعداد دختران بالای سال ششم که در مدارس ایران درس میخوانند اندک است. چطور ما این حق حداقلی را هم برای آنها قائل نمیشویم، در حالیکه با ظلمی آشکار روبهروییم؟ سرکوب این تعداد دختر مسلمان و بازی با سرنوشت آنها واقعاً هیچ اهمیتی برای ما ندارد؟ آنهم در حالی که دستور صریح رهبری تحصیل همۀ کودکان، حتی کودکان غیرقانونی، است. واقعاً در سال جدید قرار است کسانی که هفت سال، هشت سال، ده سال در مدارس ایران درس خواندهاند به جرم افغانستانیبودن اخراج شوند؟ مصوبهاش که آمده است. این گروگانگیری تحصیل کودکان مشمئزکننده است.
دو. تعدادی از مهاجرین مجبورشده به اخراج متولدین ایران، یا حتی دارای پدرومادر متولد ایران هستند. آنها عملاً در افغانستان زندگیای ندارند که به آن برگردند. سی سال است، چهل سال است همۀ زندگی و کار و خانواده و روابط و جهانشان را در اینجا تشکیل دادهاند و حالا این طرح عملاً نابودیِ تمام زندگیِ خُردخُرد جمعشدۀ چنددههایِ آنهاست. نابودیِ زندگیِ آنها به معنای واقعی کلمه است. بازیِ خطرناکی با سرنوشت آنهاست. میدانیم داریم چه کار میکنیم؟ عملاً یک ایرانی را داریم تبعید میکنیم به سرزمینی که هیچی آنجا ندارد، نه خانوادهای، نه خانهای، نه سرزمینی. آنها چه کار کنند؟
سه. اگرچه شنیده میشود که در طرح مذکور پیشبینیهایی برای گروههای خاص شده است، اما بهنظر میرسد این امر اولاً بسیار حداقلی است، ثانیاً سرعت مناسبی ندارد و ثالثاً در فرآیند درستی قرار نگرفته است. مثلاً نظامیان سابق حکومت افغانستان که در ماههای گذشته تعدادی از آنها اخراج شدند و توسط طالبان کشته شدند، بیماران خاص و دارای معلولیت که عملاً امکان جابهجایی و توقف مدارا را ندارند، مادران سرپرست خانوار، کودکان بیسرپرست، زنان ازدواجکرده با همسران افغانستانی و گروههای دیگر کماکان بلاتکلیف هستند و تکلیفشان در هالهای از ابهام قرار دارد. داریم دربارۀ مرگ و زندگیِ آدمها صحبت میکنیم.
چهار. بخشی از جامعه در حال اخراج سرمایههای اقتصادی، فرهنگی و هنری، دینی، اجتماعی و علمی و ... هستند که حضور آنها در ایران حتی با نگاه حداقلیِ عقل معیشتی به نفع دودوتاچهارتای این روزهاست. اینجا هم ما دوباره فکری برای حفظ و نگاهداشتِ این سرمایهها نمیبینیم و این هم باعث تأسف است.
دومین ایراد طرح مورد نظر لحاظنکردن شرایط محترمانه و انسانی برای خروج مهاجرین از کشور است. روند دستگیریها، که پیش از این شروع شده بود، در موارد متعددی بیدقت، غیرمحترمانه، فلهای، بدون لحاظکردن شرایط انسانی و ... است. فقط کافی است سری به اردوگاههای نگهداریِ مهاجرین بزنید تا متوجه شوید. از فرآیند دستگیری تا اخراج مهاجر افغانستانی در ایران پر از نفرتورزی، رفتارهای کثیف و ناجوانمردانه و وحشیانه است. مهاجر قانونی که در طرح قانونیشدن شما شرکت کرده است، هزینههایش را پرداخت کرده است و هماکنون به حکم قانون شما در کشور است جرمی نکرده است که با او اینگونه رفتار میشود. حتی آن مهاجر غیرقانونی هم که جرمش حضور بیقانون در کشور دیگر بوده است مجازاتش طبق قانون فقط رد از کشور است. بیاحترامی، ضربوشتم بدنی، دریافت پولهای عجیب از یک غریب دور از وطن نه تنها کمال نامردی است، بلکه هزینههای هنگفتی برای منافع و امنیت ملیِ کشور دارد. لازم است در خصوص اخراج و طرد مهاجرین سرشماریشده از کشور توجیهات و هماهنگیهای لازم برای پیشگیری از این اتفاقات تلخ متأسفانه سیستماتیک صورت گیرد. شأن ایران را حفظ کنید. نام و یاد این سرزمین فقط متعلق به دوران گذرای شما نیست. دورۀ شما تمام میشود و آبروی ایران است که باید بماند و کسی اصلاً حواسش به این نیست.
سومین اشکال این طرح دادنِ یک نشانه برای بدعهدیِ ایران در مواجهه با مهاجرین است. آنها با اعتماد به طرح سرشماری در واقع خود و خانوادهشان را در اختیار هر فراخوان و طرح و مراجعه و پرداخت پول و ... که دولتی دستور میداد قرار دادند. از طرف دیگر، برای زندگیشان نیز حداقل برنامههای چندساله ریختند و بعد یکباره صبح خبر آمد که شما در زمرۀ مهاجرین غیرقانونی هستید. این اعلام، علاوهبر برهمزننده بودن مناسبات انسانی، زمینهساز اعتمادنکردن جامعۀ مهاجر به همۀ طرحهای بعدی است و دولت میزبانی که اعتماد جامعۀ مهاجر را از دست دهد بخشی از امکانات مدیریت و استفاده از منابع آنها را از دست خواهد داد.
چهارمین مشکل عمومیتر است. سکوتِ دولت در تمام هجمههای جعلی و دروغینی که در تمام این مدت انجام شد واقعاً تعجببرانگیز است. اگر دولت موافق چنین دروغگویی و انسانیتزدایی و وحشیگری و فاشیسمِ عین بربریت مهاجرستیزان است، رسماً اعلام کند تا بدانیم با چه ساختاری در حال مواجهه هستیم. اما اگر مخالف است، حرکتی کند. علاوهبر آن، گزارشهایی که در تمام این مدت منتشر شده است و حاکی از درآمدهای چندصدمیلیاردتومانی دولت از مهاجرین است نیز این وسط مطرح است. طبق آخرین گزارش، که روزنامهٔ هممیهن منتشر کرده است، مجموع درآمدهای سالانه دولت از مهاجرین 3 میلیارد دلار است و فرآیند اخراج هم درآمد قابل توجهی برای دولت جذب میکند. این رقم افسانهٔ فقط هزینهکردِ صرفِ دولت برای مهاجرین را بهروشنی زیر سؤال میبرد. شرط انصاف این است که در مقابل هزاران خبر و مطلب راست و دروغ علیه مهاجرین، چنین درآمدهای نجومی هم در رسانههای عمومی مطرح شود.
پنجمین مشکل هم دربارهٔ این است که واقعاً به شرایط بعد از خروج این تعداد مهاجرین که بخش بزرگی از آنها کارگران مشاغل سخت بودهاند فکری شده است؟ در تمام ماههای اخیر مسئولین بخشهای مختلف کار و کارگری در کشور بارها و بارها هشدار دادهاند که خروج یکباره این تعداد کارگر از بازار کار کمطرفدار ایرانی همین الان هم موجب خوابیدن برخی صنایع و افزایش قیمت تمامشده و ضرر به جامعهٔ ایرانی شده است. ماشینحساببهدستهای هزینههای مهاجرین برای فردای خروج این تعداد از مهاجرین برای برخی صنایع سخت اما استراتژیکی که مثلاً امنیت غذاییِ ما را تأمین میکرده است فکری کردهاند؟ بعید میدانم. فعلاً زمانهٔ شلوغبازی و دادوبیداد است. هر که دروغ بزرگتری بگوید برنده است.
ششمین ایراد. فارغ از همه این بحثها، ما از وضعیت کشور افغانستان باخبریم. میدانیم که سوءتغذیه و بیکاری و فقر سر به فلک کشیده است. حکومت مستبد طالبانی نیز عملاً بسیاری از ظرفیتهای کشور را مسدود کرده است. طبق آمارهای سازمان ملل 40 درصد جمعیت افغانستان امنیت غذایی ندارند. یعنی مشخص نیست شب به غذای کافی خواهند رسید یا نه. میدانیم که اکثر مهاجرتها به ایران از سر ناچاری و حفظ جان است و بعد به یکباره میخواهیم بیش از دو میلیون مهاجر قانونی را به ضرب و زور دستگیری برگردانیم؟ واقعاً این جوانمردی و انسانیت است؟ اینقدر بیرحم شدهایم؟
حمید بوالی
