صدور قطعنامه‌های ضدایرانی در حالی تکرار می‌شود که بسترِ این بحران‌ها، آکنده از اقدامات مداخله‌جویانه و نظامی قدرت‌هایی است که سال‌هاست با سیاستِ «فشار، تحریم و تهدید»، جمهوری اسلامی را هدف قرار داده‌اند. این پرسش بنیادین همچنان پابرجاست: آیا این قطعنامه‌ها محصول «قانون» است یا «سیاست»؟

1. وارونه‌سازی واقعیت: ایران متهم نیست
آنچه امروز تحت عنوان «عدم پایبندی ایران» در راهروهای سازمان‌های بین‌المللی مطرح می‌شود، ابداً قابل تفکیک از اقدامات خصمانه‌ی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی نیست. از تحریم‌های فلج‌کننده گرفته تا حملات سایبری و تروریستی؛ چگونه می‌توان از «قانون» سخن گفت، اما تجاوز به تمامیت یک کشور را نادیده گرفت و تمام بار مسئولیت را بر دوشِ قربانیِ این فشارها گذاشت؟

2. نقدِ مدعیانِ دروغینِ حقوق بین‌الملل
آمریکا سال‌هاست با یک‌جانبه‌گرایی، قواعدِ مصوبِ خود را زیر پا می‌گذارد و در عین حال، دیگران را به رعایت همان قواعد فرا می‌خواند. حقوق بین‌الملل اگر قرار است «قانون» باشد، نباید دارای استانداردهای دوگانه باشد. نمی‌شود یک کشور هر اقدامی را تحت لوای «منافع ملی» مجاز بشمارد، اما دفاع مشروع کشور دیگری از حقوق خود را «تهدید» قلمداد کند.

3. انرژی هسته‌ای؛ حقِ ملت‌ها، نه امتیازِ قدرت‌ها
استفاده‌ی صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای، حقی است که در چارچوب معاهدات بین‌المللی برای کشورها به رسمیت شناخته شده است. این حق، نه یک «امتیازِ اهدایی» است که قدرت‌های بزرگ هر زمان خواستند دریغ کنند، و نه ابزاری برای امتیازگیری سیاسی.

 سخن آخر
اگر قرار است شورای امنیت و آژانس بین‌المللی انرژی اتمی مرجع داوری باشند، باید صادقانه پرسید: آیا قانون برای همه یکسان است، یا قدرت‌های بزرگ، قانون را آن‌گونه که به سودشان باشد تفسیر می‌کنند؟

مشکل، فراتر از یک قطعنامه است؛ مشکل، «معیارهای دوگانه» در عدالت بین‌المللی است. ایستادگی ایران در برابر این فشارها، مخالفت با قانون نیست؛ بلکه دفاع از حق در برابر «تفسیرِ قدرت‌مدارانه» از قانون است.