بېرته
به مناسبت روز مباهله؛
اعتراف مسیحیت به حقانیت اسلام و اهل بیت علیهم السلام
"مباهله" در اصل از ماده "بهل" (بر وزن اهل)است که به رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزى گفته مى شود.
د خپرېدو نېټه: 1392/08/08 16:37د خبر شمېره: 16639سرچینه: خبرگزاری افغان ایرکا

<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> "مباهله" در اصل از ماده "بهل" (بر وزن اهل)است که به رها کردن و برداشتن قید و بند از چیزى گفته مى شود[1]. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>مباهله در اصطلاح </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">مباهله در اصطلاح قرآن و روایات و غیر آن ها، به معناى ملاعنه (لعن و نفرین کردن دو طرف به یکدیگر) است; این گونه که هرگاه دو گروه یا دو نفر درباره ى مساله اى مهم، مانند مسائل مهم مذهبى با هم گفتگو کرده و به نتیجه اى نرسند، در یک جا جمع مى شوند و به عنوان "آخرین حربه"، به درگاه خداوند تضرع مى کنند و از او مى خواهند تا درغگو را رسوا و مجازات کند[2].درحقیقت واگذار کردن آشکارشدن حق به خداوند است؛ </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">تناسب معناى اصطلاحى با معناى لغوى در این است که در هر دو، رها کردن و واگذار کردن یکدیگر به خداوند ، وجود دارد. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>مباهله با مسیحیان نجران </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">(فَمَنْ حَاجَّکَ فِیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَکُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَکُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللّهِ عَلَى الْکاذِبِینَ)[3]; هرگاه بعد از علم و دانشى که به تو رسیده ]باز[ کسانى با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن ها بگو: بیایید! ما فرزندان خود را دعوت مى کنیم، شما هم فرزندان خود را; ما زنان خویش را دعوت مى نماییم، شما هم زنان خود را; ما از نفوس خود دعوت مى کنیم و شما هم از نفوس خود; آن گاه مباهله مى کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار مى دهیم. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">بخش با صفاى "نجران" با هفتاد دهکده ى تابع خود، در نقطه ى مرزى حجاز و یمن قرار گرفته است. در آغاز طلوع اسلام، این نقطه تنها منطقه ى مسیحى نشین حجاز بود که به عللى از بت پرستى دست کشیده و به آیین مسیحیت گرویده بودند[4]. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هم زمان با مکاتبه ى با سران حکومت هاى جهان و مراکز مذهبى، نامه اى به اسقف نجران (ابو حارثه بن علقمه) نوشت و در آن نامه از ساکنان نجران خواست که یا اسلام را بپذیرند و یا به حکومت اسلامى جزیه (مالیات) بپردازند (که در برابر این مبلغ جزئى، از جان و مال آنان دفاع شود) و در غیر این صورت، به آنان اعلام خطر مى شود. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">نامه توسط نمایندگان پیامبر(صلى الله علیه وآله) به دست اسقف رسید. وى نامه را با دقت خواند و براى تصمیم گرفتن، شورایى مرکب از شخصیت هاى بارز مذهبى و غیر مذهبى تشکیل داد. شورا نظر داد که گروهى به نمایندگى نجران به مدینه بروند، تا از نزدیک با محمد(صلى الله علیه وآله) تماس گرفته، و سخنان او را بررسى کنند. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">شصت تن از زبده ترین و داناترین مردم نجران انتخاب شدند که در رأس آن ها سه پیشواى مذهبى قرار داشت: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">1. «ابو حارثه بن علقمه»، اسقف اعظم نجران که نماینده ى رسمى کلیساهاى روم در حجاز بود; </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">2. «عبدالمسیح»، رئیس هیئت نمایندگى که به عقل و تدبیر و کاردانى شهرت داشت; </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">3. "ایهم" که فردى کهنسال و مورد احترام مردم نجران بود. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">هیئت نمایندگان در مسجد مدینه با پیامبر اسلام گفتگو کردند. حضرت آنان را به آیین اسلام و پرستش خداى یگانه و دست کشیدن از عقاید باطل (مانند اعتقاد به فرزند داشتن خداوند) دعوت کرد. یک نفر از نمایندگان گفت: عیسى فرزند خدا است; زیرا مادر او مریم، بدون آن که با کسى ازدواج کند، او را به دنیا آورد; پس باید او را نیز خداى جهان دانست. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">پیامبر اکرم (ص) با تلاوت آیه اى از قرآن آنان را چنین پاسخ دادند: «وضع حضرت عیسى از این نظر مانند حضرت آدم است که او را با قدرت بى پایان خود، بدون آن که داراى پدر و مادرى باشد، از خاک آفرید»; اگر نداشتن پدر دلیل بر این باشد که عیسى فرزند خدا است، پس حضرت آدم براى این انتساب شایسته تر است; زیرا او نه پدر داشت و نه مادر. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">گفتگو ادامه یافت و پس از اصرار دو طرف بر حقانیت عقاید خود، تصمیم گرفته شد که مساله از راه مباهله خاتمه یابد، از این رو قرار شد که فرداى آن روز، همگى خارج از شهر مدینه، در دامنه ى صحرا براى مباهله آماده شوند. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">روز بیست و پنجم ماه ذى الحجة سال دهم هجرت بود. سران نمایندگان نجران پیش از آن که با پیامبر روبه رو شوند، به یکدیگر گفتند: هرگاه دیدید که «محمد» افسران و سربازان خود را به میدان مباهله آورد، معلوم مى شود که در ادعاى خود صادق نبوده و اطمینانى به نبوت خود ندارد، ولى اگر دیدید که با فرزندان و عزیزان خود به مباهله آمده، معلوم مى شود که او راستگو و پیامبر خدا است; زیرا آن قدر به خود ایمان دارد و احساس امنیت مى کند که عزیزان خود را آورده است. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">هنوز نمایندگان نجران در این گفتگو بودند که ناگهان چهره ى نورانى پیامبر(صلى الله علیه وآله) نمایان شد. او فرزندش حسین(علیه السلام)را در آغوش دارد و دست حسن(علیه السلام) را در دست; على(علیه السلام) پیش رو، و حضرت زهرا(علیها السلام) پشت سر آن جناب حرکت مى کنند[5]. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">زمان و مکان مباهله: مشهور میان دانشمندان این است که روز حضور برای مباهله، بیست و چهارم ماه ذی الحجة سال دهم هجرت بوده و به اتفاق همه مسلمین، مکان مباهله اطراف «مدینه» و در دامنه صحرا بوده است.[6] </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پیش از ورود به میدان مباهله به همراهان خود فرمود: «من هرگاه دعا کردم، شما دعاى مرا با گفتن آمین گویید.» نمایندگان نجران، با حالت بهت و وترس واضطراب به هم نگاه مى کردند; شکوه و جلال معنوى و الهى این پنج تن، همه را بر جاى خود میخ کوب کرده بود.دراین هنگام اسقف بزرگ نجران گفت: «من چهره هایى مى بینم که هرگاه دست به دعا بلند کنند و از درگاه خداوند بخواهند که بزرگ ترین کوه ها را از جاى برکند، به سرعت کنده خواهد شد. هرگز درست نیست که ما با این چهره هاى نورانى و با فضیلت مباهله کنیم; چرا که عذاب الهى همه ى ما را نابود مى کند و چه بسا دامنه ى عذاب گسترش یابد و همه ى مسیحیان جهان را فرا گیرد و در روى زمین یک مسیحى باقى نماند.» </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>انصراف مسیحیان از مباهله </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">نمایندگان نجران با دیدن این وضع، بى درنگ وارد شُور شدند و به اتفاق آرا تصویب کردند که هرگز وارد مباهله نشوند و هر سال مبلغى را به عنوان «جزیه» به حکومت اسلامى بپردازند. پیامبر(صلى الله علیه وآله) نیز درخواست آنان را پذیرفت و قرار گذاشتند که مردم نجران نیز از مزایاى حکومت اسلامى برخوردار گردند; در این هنگام پیامبر (ص) فرمود: «عذاب سایه ى شوم خود را بر سر نمایندگان نجران گسترده بود و اگر از در مباهله وارد مى شدند، صورت انسانى خود را از دست داده و با آتشى که در بیابان بر افروخته مى شد، مى سوختند و دامنه ى عذاب به سرزمین نجران هم کشیده مى شد[7].» </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>فضیلت اهل بیت(علیهم السلام) در داستان مباهله </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">مفسران و محدثان شیعه و سنى تصریح کرده اند که پیامبر گرامى اسلام تنها کسانى را که همراه خود براى مباهله برد: فرزندانش، حسن و حسین(علیهما السلام)(ابناءنا) و دخترش فاطمه(علیها السلام) (نساءنا) و از میان مردان تنها على بن ابى طالب(علیه السلام)(انفسنا) بودند. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">شهید قاضى نور الله شوشترى، در کتاب شریف "احقاق الحق"، به اتفاق نظر مفسران را در این باب رسیده است ; سپس آیة الله مرعشى نجفى (ره) در پاورقى این کتاب، از حدود شصت نفر از بزرگان عامه نقل مى کند که معتقدند آیه ى مباهله در شأن و منزلت اهل بیت پیامبر(صلى الله علیه وآله) نازل شده است; مسلم بن حجاج در صحیح خود ـ که دومین صحیح از صحاح ششگانه اهل سنت است ـاو دراین باره نوشته است: «معاویه به سعد وقاص گفت: چرا على را دشنام نمى گوئى؟ پاسخ گفت: به دلیل سه ویژگى که على داشت و من آرزو مى کنم که یکى از آن ها را دارا بودم...; ]یکى از آن ها این بود که [چون آیه ى مباهله نازل شد، پیامبر(ص) تنها از فاطمه و حسن و حسین و على دعوت کرد; وقتى همگى جمع شدند، فرمود: اللهم هؤلاء اهلى; خداوندا ایشان اهل بیت من هستند[8].» </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">داستان مباهله گواه بزرگى بر فضیلت و برترى این خانواده است. پیامبر(صلى الله علیه وآله) از میان تمام صحابه و یاران خود، تنها این چند نفر را شایسته و مصداق آیه دانست و در کنار خود به میدان مباهله آورد. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>عمومیت استفاده از مباهله </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">شکى نیست که آیه مباهله خطاب به پیامبر اسلام بوده و متضمن دستور کلى به مسلمانان براى انجام این عمل نمى باشد، ولى در آیات و روایات، منعى از انجام این عمل توسط مسلمانان وارد نشده است، بلکه از روایات عمومیت این حکم استفاده مى شود; براى مثال از امام صادق (ع) روایت شده است که اگر مخالفان مذهبى سخنان و استدلال هاى شما را نپذیرفتند، آن ها را به مباهله دعوت کنید. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">راوى گفت: پاز امام رسیدم: چگونه مباهله کنم؟ </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">امام (ع) فرمود: خود را سه روز اصلاح اخلاقى کن...; روزه بگیر و غسل کن، و با کسى که مى خواهى مباهله کنى به صحرا برو; سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیفکن و از خودت آغاز کن و بگو: "خداوندا! تو پروردگار آسمان هاى هفتگانه و زمین هاى هفتگانه اى و از اسرار نهان آگاه هستى، و رحمن و رحیمى، اگر من حقى را انکار و باطلى را ادعا مى کنم، بلایى از آسمان بر من بفرست، و اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعاى باطلى مى کند، بلایى از آسمان بر او بفرست; سپس فرمود: چیزى نخواهد گذشت که نتیجه این دعا آشکار خواهد شد. به خدا سوگند! هیچ کسى را نیافتم که حاضر شود این گونه با من مباهله کند[9]." </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"><strong>نتایجی که از مباهله گرفته می شود: </strong></div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">1- هر روی داد تاریخی دارای واکنش وبازتابهایی است که در دودوره این بازتابهارا می توان مورد توجه قرار داد ؛ نتیجه اول درهمان زمان وقوع روی داد ؛ نتیجه ی دیگر درهمه ی زمانها وبرای همیشه ی تاریخ این روی داد درس بزرگی است ؛ممکن است روی دادی منجر به پایان جریان وخاتمه اندیشه ای شود که دراین جا به نتایج مباهله پیامبر با مسیحیت اشاره می گردد: </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">2- دراین جریان که رییس مسیحیان وپاپ آن روزگار با عقب نشینی به حقانیت دین اسلام اعتراف کرد </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">3- علاوه به خاتمیت دین اسلام وپیامیری رسول الله (صل الله علیه وآله ) اعتراف کرد </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">4- افزون براین نتیجه این روی داد با هیئتی که بود مسئله اهل بیت واقعی پیامبر را برای همه آشکار نمود وشبهاتی که در اعضای اهل بیت بود آشکارا مردود واعضای اهل بیت را روشن نمود که چه کسانی هستند وزنان پیامبر ودیگر منسوبان از شمول اهل بیت خارج شدند؛ </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">5- علاوه بر مسلمانان حقانیت اهل بیت پیامبر(ص) برای مسیحیت نیز روشن گردید وبرای همیشه تاریخ ادیان دیگر نیز به امامت وحقانیت عترت پیامبر(ص) آگاه شدند؛ </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">6- دین مسیح نیز درضمن با آشکار شدن حقانیت اسلام عملا باطل اعلام گردید. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">7- تثلیث وعقاید شرک آمیز که دربین مسیحیت بود به کلی با طل اعلام شد، خود داری از اجرای مباهله واعتراف اسقف اعظم این مسئله را تایید می کند . </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">8- درواقع مباهله درامتداد غدیر غدیری دیگر بود برای روشن شدن حقانیت اهل بیت به اهل کتاب چه یهود وچه مسیح هردو باید پیام اسلام را دریافت وبه اسلام وحقانیت مکتب اسلام وقرآن واهل بیت اعتراف می کردند . </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;"> </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">----------------------------------------------------------- </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[1]. ر. ک: فرهنگ جامع عربى، فارسى، ماده "بهل"; فرهنگ دانشگاهى، ترجمه المنجد الابجدى، ماده ى "بهل". </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[2] . ر. ک: تفسیر نمونه، ج2، ص438. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[3]. آل عمران، 61. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[4] . یاقوت حموى در معجم البلدان، ج5، ص267ـ266، علل گرایش آنان را به آیین مسیح بیان کرده است </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[5] . در برخى نقلها آمده است که پیامبر دست حسن و حسین را گرفته بود و فاطمه به دنبال پیامبر و على(علیه السلام) پشت سر وى حرکت مى کرد. ر.ک: منشور جاوید،، ج7، ص101. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[6] . آیت اللّه جعفر سبحانی، فروغ ابدیت (انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ پانزدهم، پائیز 77) ج 2، ص 442. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[7] . بحار الانوار، ج21، ص285 به بعد </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[8] . صحیح مسلم، ج7، ص120. </div>
<div style="direction: rtl; text-align: justify;">[9] . اصول کافى، ج2، ص482. </div>
<p> </p>