ارگ به کانون توطیه، جنایت و خلق بحران در راستای سیاست حذف و تمامیت خواهی و انتقال خشونت از جنوب به شمال و تشدید رقابت های سیاسی میان آمریکا و روسیه تبدیل شده است. واقعیت این است که تیم تمامیت خواهان در تحت رهبری اشرف غنی در سومین سال حکومت شان تقریبا تمام ولایات و محورهای قدرت اقتصادی، سیاسی و نظامی را در دست دارند ولی بلخ یگانه ولایت خارج از زیر فرمانروایی شان قرار دارد.
به باور این قلم استراتژیست های ارگ در سرنگونی والی بلخ 5 هدف عمده را تعقیب می کنند:
1) معادله قدرت در حکومت وحدت ملی را از طریق سیاست حذف تغییر بدهند و بلخ را زیر سلطه فرمانروایی خود بیاورند.
2) شرایط را به انتخابات ریاست جمهوری 2019 به نفع خود آماده سازند.
3) تعادل نفوس را از طریق جابجایی ناقلین جدید از پاکستان به ضرر مردم بومی شمال در راستای سیاست برتری طلبی قومی تغییر بدهند. این در حالی است که در 16 سال اخیر نفوس کابل و اطراف آن پروان، بغلان، تخار و قندوز در نتیجه جابجایی ناقلین جدید به ضرر مردم بومی به شدت تغییر خورده است چنانچه از سالنگ شمالی تا دروازه بلخ تقریبا همه زمین، باغ، منابع آب و معادن بدست طالبان و ناقلین جدید افتاده است اما در 16 سال اخیر این سیاست در قلمرو بلخ معروف به امپراطوری استاد عطا کمتر اتفاق افتاده است.
4) سیاست حسادت و انتقام از بلخیان بخاطر امنیت نسبی، شکوفایی تجارت و بازسازی در مقایسه به ولایات جنوب انگیزه دیگر بحران آفرینی در بلخ است. به بیان دیگر بلخ در میان جزیره وحشت افغانستان، بهشت آرامش و شکوفایی به حساب می آید. مطابق به داکترین تعصب و حسادت غنی بلخ نیز باید در آتش نفاق و خشونت مثل جنوب بسوزد تا عدالت برقرار شود.
5) بلخ از لحاظ موقعیت استراتژیک و با توجه به یورش طالبان و داعش بر شمال کشور در چهارچوب رقابت های قدرت های بزرگ جهانی و منطقوی نیز مورد توجه قرار دارد. والی بلخ یکی از موانع عمده در این راستا به حساب می آید. روی تصادفی نیست که نه تنها بلخ در کانون توجه دوستان و دشمنان داخلی آن قرار گرفته است بلکه جامعه جهانی به ویژه همسایگان و قدرت های جهانی نیز حوادث بلخ را دنبال می کنند.