محمد کریم خلیلی که سوار بر موج احساسات و اعتماد مردمی بدل به رهبری قومی و سیاسی شد و توانست در چهاردهه سیاست و قدرت حضور داشته باشد مدت هاست پنهان در کرسی شورای عالی صلح، خفت همدستی با قبیله گرایان را به همراهی با قومیت خود و مقابله با نسل کشی ترجیح داده است.
آیا سایه چند صباح امن ریاست بر شورایی که لانه تروریستان دولتی و مقر هماهنگی و باج دهی به طالبان می باشد تا ابد باقی خواهد ماند که خلیلی با پشت کردن به قومیت خود دست خواهش و التماس به سوی دشمنان این سرزمین دراز کرده است، تروریستانی که هدفمند به فجیع ترین شکل ممکن مردم هزاره را در لیست اول کشتار و نسل کشی قرار داده اند؟
شورای عالی صلح از ابتدای تشکیل سرپوشی بر اقدامات طالب دوستی حکومت بود که بتواند با نام صلح دست به جابه جایی اقوام رانده شده پاکستان به مناطق امن کشور بزند و از سوی دیگر، طالب و داعش را مجهز به قتل عام مردم از خیابان های کابل گرفته تا دورترین نقطه از پایتخت کند تا آتش جنگ نیابتی حامیان حکومت و بی ثباتی داخلی همواره روشن بماند.
اگر فاجعه دهمزنگ و میرزاولنگ نتوانست تلنگری برای اقوام غیرپشتون بخصوص رهبران هزاره باشد، انتحاری و حملهِ سیستم وار کشتار مردم این قومیت در کابل، غزنی و شمال با نام طالب و داعش و به خواست حاکمان این نظام قبیله گرا به هیچ رهبر حتی در مقام ریاست شورای صلح و یا معاونت ریاست جمهوری رحم نخواهد کرد.
اشرف غنی که به لطف کرزی و تلاش های شبانه روزی تقلب کمیسیون انتخابات به قدرت رسید تنها طی سه سال توانست کشور را در ناامنی گسترده با انزوای کم سابقه رهبران قومی و سیاسی فرو برد که برای تحقق رویای پشتونیزم کردن افغانستان از نیروی طالب و داعش یا هر گروه تروریستی دیگر استفاده می کند.
در این میان، اگرچه ارگ با کنارزدن مقام های ارشد حکومتی غیرپشتون به یک دستی قومی رسید اما همچنان نیازمند رهبران ضعیف و مقام پرستی همچون خلیلی، دانش و عبدالله بود که اقدامات قبیله ای قدرت را توجیه کند.
همراه شدن با این نظام که بر مبنای نابودی اقوام غیرپشتون بخصوص قومیت هزاره و شیعه مذهب ها می باشد خیانت به مردم و عمق خفت یک رهبر نمی باشد که خلیلی با وجود گذشته جهادی، در برابر تروریستان و قاتلان بی رحم زنان، کودکان و مردم خود موضع سکوت اختیار کرده است؟
وی که طی چهاردهه با سو استفاده از احساسات و حمایت مردمی به قدرت و ثروت دست یافت و در مقام های بلندپایه حکومتی به منافع شخصی هنگفت رسید اکنون از الطاف ارگ برای ماندن در حاشیه امن سود می برد.
و در مقابل، مردم بی دفاع که سال ها در جبهه ها با کمترین امکانات برای رهبران خود همچون خلیلی و محقق در برابر تجاوز خارجی و افراط گرایان جنگیدند و در دوران جدید، راه صلح و ثبات را تحصیل فرزندان خود می دانند همچنان قربانی هستند، قربانی طالب، نفرت حکومت و خیانت رهبران.
این در حالی است که اگر خلیلی به هر دلیل از هراس حذف و یا تهدید حکومت، توان رهبری قومیت خود را ندارد و خواهان خفت ماندن در قدرت برای پرکردن کرسی ریاست شورای عالی صلح است حداقل از رهبری قومی کناره گیری کند تا مردم خود چاره ای برای حفظ امنیت بیابند.
مردمی که قرن هاست در برابر نظام سلطه گر قومی، نسل کشی و قتل و غارت را تجربه کرده است اکنون در خیانت رهبران خود رها شده در میدان نبرد از هر سو می باشند همچون دهه هفتاد و بمباران های کور و فاجعه از افشار تا میرزاولنگ و غزنی.
خلیلی و نماینده وی، دانش در این سرزمین نماد ضعف در برابر خودکامگی نظام هستند که برای قدرت، مردم را فدای ماندن در کنار تروریست طالب و ارگ می کند اما آیا افراط گری که حتی پایبند به قبیله و متعهد به دین نیست و تکنوکراتی که در تنفر از غیرپشتون ها به سر می برد به رهبرانی که سال ها در برابر آنان جنگیده، رحم و شفقت دارد؟
بېرته
سکوت خلیلی و سرور دانش در برابر تروریستان و قاتلان بی رحم مردم خود!
در این میان، اگرچه ارگ با کنارزدن مقام های ارشد حکومتی غیرپشتون به یک دستی قومی رسید اما همچنان نیازمند رهبران ضعیف و مقام پرستی همچون خلیلی، دانش و عبدالله بود که اقدامات قبیله ای قدرت را توجیه کند.
د خپرېدو نېټه: 1397/06/02 11:0د خبر شمېره: 67590سرچینه: شبکه اطلاع رسانی افغانستان
