قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس، شاخه بیرون مرزی سپاه پاسداران ایران است. او یکی از بازیگران اصلی در خاورمیانه به شمار می‌رود اما از وضعیت افغانستان نیز غافل نبوده و زیرچشمی اوضاع این کشور را هم زیر نظر دارد.

«استنلی مک کریستال» فرمانده اسبق عملیات‌های ویژه پنتاگون در عراق و فرمانده سابق نیروهای آمریکایی در افغانستان، در مقاله‌ای، نگاه و دیدگاهش را درباره قاسم سلیمانی نوشته است.

یادداشت کریستال در نشریه «فارن پالیسی» منتشر شده است و برگردان آن در شماره امروز «روزنامه اطلاعات روز» نیز دیده می‌شود. مک کریستال، در 2009 از عراق به افغانستان آمد و فرماندهی نیروهای آمریکایی و آیساف را به عهده گرفت. او در ژوئن 2010 پس از انتقادات شدیدی که از مقامات ارشد سیاسی آمریکا مانند «جوبایدن»، «جیمز جونز»، «ریچارد هالبروک» و «کارل آیکنبیری» مطرح کرد به کشورش احضار شد. کریستال پس از دیدار با باراک اوباما، مجبور به استعفا گردید و سپس «دیوید پترائوس» جایگزین او شد. به‌هرحال، کریستال در یادداشت خود، نوشته است:
"در ژانویه 2007، کاروان خودرویی قاسم سلیمانی را در شمال عراق زیرنظر داشتم اما برای پرهیز از آتش و آتش‌‌بازی و عواقب سیاسی آن، تصمیم گرفتم که کاروان را زیر نظر بگیرم و در جا به آن حمله نکنم. وقتی کاروان به اربیل رسید، سلیمانی مثل شبحی در تاریکی محو شد."

مک کریستال سپس با برشمردن اوصاف قاسم سلیمانی، تصریح کرده است:
"هوش‌ سرشار، تأثیرگذاری و تعهد او به کشورش به همان اندازه که مورد احترام متحدانش قرار گرفته، مورد نکوهش منتقدانش نیز قرار گرفته است. امروزه، سلیمانی مسلماً قدرتمندترین و مهارنشدنی‌ترین بازیگر نظامی در خاورمیانه و یک رهبر بی‌نظیر ایرانی است."

کریستال در ادامه مقاله‌اش، به نکته‌ای اشاره کرده که یکی از دلایل ناکامی آمریکا در افغانستان است. به گفته این ژنرال آمریکایی:
"دستاوردهای سلیمانی تا حد زیادی به دلیل رویکرد بلندمدت کشورش در راستای سیاست خارجی است. سلیمانی از آزادی عمل در طول یک افق زمانی بلندمدت برخوردار است که حسادت بسیاری از نظامی‌ها و اعضای جامعه‌ آمریکا را برمی‌انگیزد."

اگر بخواهیم این سخن کریستال را تحلیل و تفسیر کنیم، چنین خواهد بود که در مقابل استراتژی بلندمدت ایران در منطقه و جهان، راهبرد کوتاه‌مدت سیاست خارجی آمریکا است که این کشور را در جهان و افغانستان با چالش روبرو کرده است.

بر اساس این راهبرد که «جان ادگار هوور» رئیس «اف.بی.آی»، طراح آن بود، افراد نظامی نیز نمی‌توانند به مدت طولانی در یکجا و یک سِمَت باقی بمانند. این همان ضعف راهبرد سیاست خارجی آمریکا در افغانستان نیز است که مک کریستال پرنفوذترین فرمانده نظامی آمریکایی بین افغان‌ها نیز قربانی آن شد و در کمتر از دو سال، افغانستان را ترک کرد. هدف نگارنده نیز از نقل‌قول مک کریستال همین نکته یعنی سّیال بودن سیاست آمریکا است که یکی از عوامل شکست آمریکا در افغانستان به شمار می‌رود.

آمریکا بر اساس همین راهبرد، گاهی با تروریسم مبارزه کرده، گاهی درصدد تقویت تروریسم برآمده است. گاهی حامیان تروریسم چون پاکستان را متحد استراتژیک و گاهی «دوست بد» معرفی کرده است. گاهی خواهان نیروهای بیشتر و گاهی خواستار خروج نیروهایش از افغانستان شده است.

در عمل نیز دیده می‌شود که وقتی یک سیاستمدار و یا یک نظامی آمریکایی در افغانستان گماشته می‌شود، تا وی خود را پیدا می‌کند و محیط افغانستان را می‌شناسد، تبدیل یا از کار برکنار می‌شود اما ایران خلاف این سیاست، راهبرد طولانی‌مدت و دیدگاه ایدئولوژیکی به جهان دارد که قاسم سلیمانی توانسته بر بستر آن، نزدیک به چهل سال، روی اوضاع منطقه تأثیرگذار باشد.

◘ محمد مرادی