داکتر فرامرز تمنا، قرار آنچه که در شبکه‌های اجتماعی، دیده می‌شود، ده ماه پیش مصاحبه‌ای داشته با یکی از خبرنگاران به نام جمشید یما امیری.

در این مصاحبه از آقای تمنا سوال شده:
"پس از ورود شما به رقابت‌های انتخاباتی برخی‌‌ها از احتمال معامله شما در جریان پروسه سخن زدند. در گذشته شاهد بوده‌ایم که یک نامزد ریاست جمهوری بر سر به دست‌ آوردن آمریت حوزه معامله کرده است. شما تا پایان رقابت‌ها خواهید ماند و یا تصمیم دیگری خواهید گرفت؟"

وی در پاسخ به این پرسش گفته است:
"بگذارید بسیار عریان صحبت کنم؛ ما بخاطر پیروزی یک روایت می‌جنگیم نه بخاطر پیروزی در ارگ. فرامرز تمنا آنقدر کوچک نیست که رسیدن به چند خانه خشتی و کلوخی و سمنتی (که نامش ارگ است) بتواند برایش یک خواسته بزرگ باشد. ما برای پیروزی یک روایت می‌جنگیم و دستیابی به ارگ بخش کوچکی از این روایت است...".

حالا نفسِ گسست و پیوست آقای تمنا مهم نیست و این یک امر معمول در تاریخ انتخابات‌ها به حساب می‌آید. مهم چند موضوع دیگر است:
- تمنا در جریان مبارزات انتخاباتی ادعا داشت که حامل یک "روایت" است و برای کشورش "برنامه" دارد.
- تمنا متعلق به جامعه روشنفکری و تکنوکرات افغانستان است.
- او یک استاد دانشگاه است. از این جهت، رفتارهای اجتماعی اش، به ویژه رفتارهایی که محیط و قلمرو کشوری پیدا می‌کند، مانند کاندید شدنِ ریاست جمهوری، برای نسلی که از چنین راهنمایانی باید بیاموزد، ارزش نمادین دارد.

با این فرض، چرا او حاضر می‌شود که در نیمه راه بر همه این ادعاها و چشم‌‌اندازها، خط بطلان بکشد؟!.
این در حالی است که همین آقای تمنا و چهره‌های همانندش، بارها بر رهبران احزاب، خرده گرفته اند که آنان "هدف" و "برنامه" ندارند. ائتلاف و بند-و-بست‌های شان ناپایدار و بر محور منافع زودگذر است.

آیا برای آقای تمنا که ادعا دارد حامل یک روایت است، بهتر نبود به حیث یک اپوزیسیون باقی می‌ماند؟!.
گرچه او در روز انتخابات نتوانست آرای قابل ملاحظه، به دست آورد؛ اما به جای پیوستن به تیم رقیب، این راه برایش بهتر بود که برای هوادارانش اعلام می‌کرد که برنامه و روایت اش منتظر فرصت‌های بعدی، است.