بېرته
تحلیلی بر طرح تسلیح نیروهای بومی افغانستان از سوی آمریکا
د خپرېدو نېټه: 1389/04/27 0:0د خبر شمېره: 767سرچینه: آژانس خبری ایرکا

طبق گزارشهای منابع خبری،"دیوید پترائوس" فرمانده نیروی ائتلاف در افغانستان، به تازگی طرح تسلیح نیروهای بومی را برای مبارزه با نیروهای رادیکال در کشور اعلام کرد.
این ژنرال آمریکایی، طی نخستین سخنرانی خود در کابل، برای سرکوب شورشیان در افغانستان همه نیروهای مستقر در کشور را به اتحاد و هماهنگی فرا خواند.
وی گفت "ما باید به اشتراک تلاشهای مان برای رسیدن به یک هدف مشترک نایل گردیم. افغانی و خارجی، شخصی و نظامی، ما به یک جبهه تعلق داشته و ماموریتی یکسان داریم. در صورت هم آهنگی کامل بین نیروهای افغانی و بین المللی پیروزی و کام یابی ما محرز خواهد بود ."
به گزارش خبرگزاری فرانسه، ژنرال پترائوس که به مناسبت 234 مین سالگرد استقلال آمریکا در سفارت این کشور در کابل سخن می گفت، همچنین اذعان کرد "شرکت در این تلاش اختیاری نیست. این یک ماموریت است. این ماموریت با مشکلات و دشواریهایی همراه است. اما، ما با اتحاد و کار مشترک قادر خواهیم بود که در این زمینه پیشرفت نموده و به اهداف مشترکمان نایل شویم.
این طرح در حقیقت، یکی از استراتژی های فرمانده سابق یعنی ژنرال "مک کریستال" است که پترائوس در صدد عملی ساختن آن برآمده است.
به طور کلی این طرح از سه جنبه قابل توجه است. ابتدا به لحاظ ماهیت و تغییر استراتژی امریکایی ها در جنگ افغانستان، دوم به لحاظ شرایط داخلی این کشور و در نهایت تاثیر این استراتژی بر امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران.
در این طرح سه هدف را می توان برای پترائوس لحاظ نمود. هدف اولیه این ژنرال امریکایی را باید کاهش تلفات نیروهای امریکایی و ناتو در افغانستان دانست. آنچه افکار عمومی را در امریکا و اروپا به خاطر جنگ افغانستان مشوش می سازد ، بازگشت جنازه سربازان کشته شده در این جنگ است. در حقیقت مسلح کردن نیروهای بومی نوعی از جنگ نیابتی است که امریکایی ها تنها هزینه آن را در کوتاه مدت می پردازند و از کشته شدن نیروهای خود جلوگیری می نمایند.
هدف دیگر پترائوس را باید تحقق آرمان امریکایی مبنی بر نزاع داخلی افغانستان و جنگ شیعه و سنی دانست. از آنجا که شیعیان بخشی از ساختار جمعیتی و سیاسی افغانستان را - به طور رسمی بعد از اجلاس بن در آلمان - تشکیل می دهند، امریکا تلاش دارد تا به جای نزاع مسلمانان افراط گرا و غرب و تخریب چهره خود در جنگ، نزاع شیعه و سنی را با مسلح ساختن نیروهای بومی اجرایی سازد. در کنار نزاع شیعه و سنی ، سنت های پشتون ( با عنوان پشتون والی) با عناصری همچون شجاعت، غیرت و جنگ و کشتار تخلیه می گردد.
در نهایت این طرح تلاش دارد تا به استراتژی اوباما مبنی بر کاهش تعداد نیروها در سال 2011 با استفاده از نیروهای بومی جامه عمل بپوشاند.
در باره تغییر در استراتژی امریکایی ها باید گفت که به طور کلی تعیین استراتژی امریکایی ها نسبت به هر موضوعی مبتنی بر ساختارهای امریکایی بوده و تغییر آن به سختی انجام می گیرد.
مسلح ساختن مردم بومی علیه نیروهای رادیکال را نباید در چارچوب یک تاکتیک بلکه باید بر اساس استراتژی کلی امریکایی ها در افغانستان لحاظ نمود. تغییر استراتژی در افغانستان را باید نشانه ای از ناتوانی امریکا در حل بحران افغانستان دانست.
مخالفت "حامد کرزی" رییس جمهور کشورمان با این طرح ناشی از درک صحیح شرایط توسط وی است. به عبارتی کرزای از افراد بومی این منطقه است و به طور قطع ناکارامدی استراتژی هایی را که در خارج از منطقه طراحی و سپس به افغانستان وارد می شود، بهتر درک می نماید.
مسلح ساختن مردم افغانستان را باید نشانه ای از تضاد در استراتژی امریکا دانست. به عبارتی در ابتدا امریکا صرفا با تکیه بر توان نطامی خود خواستار حل مشکلات افغانستان و گسترش دموکراسی در این کشور بود اما پس از درک پراگماتیستی از اوضاع افغانستان به این نتیجه رسید که حل بحران افغانستان با فرایند صرف نظامی امکان پذیر نبوده لذا به دنبال راهکارهای نرم یعنی تغییر در ماهیت سخت افزاری و نرم افزاری افغانستان و تغییر شکلی و ماهیتی مدارس مذهبی در کنار گسترش رفاه ، در این کشور بود تا از این طریق شرایط را تغییر دهد. لذا تصمیم امریکا بر اجرای نوعی از "طرح مارشال" جهت تخصیص هزینه هایی برای ایجاد تغییر در افکار مردم افغانستان و نیروهای جدید در گروههای رادیکال به اجرا در آمد. اما باز هم فساد افسار گسیخته در این کشور مانع از تحقق مطلوب این استراتژی شد . کنفرانس "آینده افغانستان برای حل مشکلات مالی" و تخصیص بودجه و تعیین روند هزینه این بودجه را باید نمادی از ناکارامدی این استراتژی دانست.
تضاد بارزتر در استراتژی افغانستان را باید طرح جدید ژنرال پترائوس دانست. طرح پترائوس در حقیقت بازگشتی است به رویه و نگرش اولیه امریکایی ها مبنی بر استفاده از ابزار نظامی و نه اقتصادی- فرهنگی. از طرفی طرح ژنرال پترائوس در تضاد با راهبرد امنیت ملی امریکا قرار دارد که در سال جاری (2010) منتشر شد. در این سند استفاده از نیروی نظامی در اولویت نهایی قرار می گیرد اما پترائوس نگاهی متفاوت با سایرین نسبت به شرایط جاری در افغانستان دارد.
طالبان محصول سیاست های امریکا و بخشی از جهان عرب در دوران حمله روسیه به افغانستان در سال 1979 است. در آن دوران نیروهای ضد کمونیست به تسلیح نیروهای بومی در قالب مدارس مذهبی پرداختند که این جریان منجر به شکل گیری طالبان شد. به نظر می رسد طرح پترائوس نیز تکرار تجربه امریکا در دهه 80 می باشد؛ یعنی حفظ امنیت کوتاه مدت و ناامنی بلند مدت.
به لحاظ شرایط داخلی در افغانستان باید گفت که از آن جا که در داخل این کشور ، نوعی از ترکیب و اختلاط بین مردم عادی و نیروهای طالبان وجود دارد ، تمیز مردم عادی و بومی با نیروهای طالبان وجود ندارد و احتمال تقویت این گروه تروریستی در این طرح بیش از تضعیف آن است. از طرفی طالبان، با تقویت و بازگشت دوباره خود در افغانستان تلاش دارد تا از مردم عادی نیرو جذب نماید و همچنین در ازای دریافت اطلاعات از وضعیت نیروهای خارجی توسط مردم بومی، به حفاظت از زمین های کشت خشخاش به عنوان تنها منبع درآمد مردم افغانستان بپردازد. به عبارتی در زمان حاضر، بده – بستان و منافع ناشی از رابطه مردم عادی با نیروهای طالبان، بیش از منافع مردم عادی در حفظ رابطه و اطاعت از نیروهای امریکایی می باشد. مصداق این امر را می توان در آزاد سازی 28 نیروی شبه نظامی طالبان توسط نیروهای افغانستان مشاهده نمود.
در نهایت باید گفت که طرح پترائوس در یک چشم انداز بلند مدت به طور مستقیم با امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران مرتبط خواهد بود. در صورتی که تسلیح مردم بومی به تقویت طالبان میانه رو بیانجامد و در صورت از سر گیری مذاکرات امریکا با طالبان، احتمال سر ریز نمودن ناامنی با هدایت امریکا توسط این گروه به ایران وجود دارد. طیف میانه رو طالبان بر خلاف طالبان رادیکال قایل به مذاکره است و انعطاف پذیری آن تا حدی است که احتمال دارد اولویت اول خود برای مبارزه ، یعنی امریکا را رها کرده و تحت تاثیر این کشور اولویت دوم یعنی ابتدا جریان شیعی در افغانستان مثل هزاره ها را به عنوان نیروهای همگام با ایران، و سپس جریان شیعی ایرانی را مورد هدف قرار دهد.