خلیل‌زاد، یکی از چهره‌های است که از آغازین روزهای سقوط طالبان تا کنون، در تمامی روندها و فرایندهای سیاسی افغانستان حضور مؤثر داشته است. او در تشکیل و ترتیب اجلاس بن، تشکیل دولت موقت، به قدرت رسانیدن حامدکرزی، لوی‌جرگه‌ای قانون اساسی و تصویب و جهت‌دهی آن نقش اساسی داشته است. او در تمامی مراحل، با قیافه‌ای به ظاهر دموکرات، بیشترین تلاش‌ها را در تحکیم موقعیت پشتون‌ها و زوال قدرت اقوام غیر پشتون، به‌ویژه ائتلاف شمال به خرج داده است. او در سراسر کتاب خود(فرستاده) بی‌مهابا از چگونگی سرکوب فرماندهان ائتلاف شمال و تضعیف قدرت اقوام و رهبران غیر پشتون سخن می‌گوید. زلمی‌خلیل‌زاد در ظاهر "فرستاده" امریکا است اما مأموریت واقعی و نهانی او این است که در حساس‌ترین شرایط به فریاد زمام‌داران پشتون برسد و آن‌ها را از مخمصه برهاند. او از صلح و ثبات و دموکراسی سخن می‌گوید اما روح قبیله و خون قبیله هنوز در وجود او جاری است. او پیش و بیش از این‌که به خیر عمومی و جمعی مردم افغانستان بیاندیشد، به منافع قوم و قبیله‌اش فکر می‌کند. در یک کلام، هیچ‌کس در افغانستان به اندازه او در به حاشیه راندان اقوام غیر پشتون کمک نکرده است. او حتی در قرن بیست‌ویک، این آرزو و آرمانش را پنهان نمی‌کند که به شیوه‌ای نظم و حکومت عبدالرحمن جابر در افغانستان علاقه‌مند است:

«من به ویژه به دو رهبر معاصر افغانستان علاقمند بودم. یکی عبدالرحمن خان بود که امیر آهنین خوانده می شد. او بین سال های 1880 تا 1901 یک دولت مدرن را بنا گذاشت. عبدالرحمن خان با اتکا به نیروی اراده و قدرت فیزیکی یک دولت متمرکز و از بالا به پایین ایجاد کرد که خودش تمام والی‌ها را بر می‌گزید و دسترسی اداری کابل را به دورترین روستاها گسترش داد. در حالی‌که من می‌دانستم به قدرتی نیاز است که بتواند نظم را برقرار کند، فکر می‌کردم امیرآهنین در بهره گرفتن از شیوه‌های بی‌رحمانه خیلی سریع بود، به جای آن‌که به کار پر زحمت تقسیم قدرت و ایجاد اجماع مبادرت ورزد."(فرستاده، ص16). هر چند که خود معترف است شرایط و زمانه فرصت چنین حکومتی را دیگر به پشتون‌ها نمی‌دهد" من فکر می کنم که ایالات متحده در مورد رهبری افغانستان در دراز مدت نمی‌تواند تنها به ائتلاف شمال تکیه کند. پشتون‌ها به عنوان بزرگترین گروه قومی در افغانستان از کارگزاران کلیدی قدرت بوده‌اند. بدون حمایت پشتون‌ها، هیچ حکومتی در افغانستان بقا نداشته است. هم زمان، به همان اندازه هم روشن بود که پشتون‌ها بر خلاف گذشتع نخواهند توانست به تنهایی حکومت کند.(فرستاده، ص121). با همه‌ای وجود، مطمئن هستیم که اگر خلیل زاد بتواند این فرصت را مساعد سازد، حکومت شبیه عبدالرحمن را حمایت و از آن برای تضعیف و سرکوب اقوام غیر پشتون استفاده خواهد کرد و اکنون سیاستش این است که حداقل اقوام غیر پشتون را در حاشیه نگه‌دارد.