آن عده از پشتونهایی که بسان نوده ای سبز در بین جنگل خشک هستند جدا و حرمتشان محفوظ! و اما آن جماعتی که به گفتار و رفتار احمدزی بغلانی تکبیر گفته اند و کف زده اند با یک داستان مناسب پاسخ خود را بشنوند!
چون اندکی خَشِن هست از اهل ادب عذر خواسته می شود.
مادری دخترش را به شوهر داد و دختر گفت مادر جان در شب اول من تنبان خود را دربیاورم یا اینکه آن مرد خودش درمی آورد؟ مادر در جواب گفت دخترم اگر شرم داشتی خودت دربیاور و رنه به زور هم در می آورد!!
و حال باید گفت احمد زی ها هنوز هم با زمان خود زندگی نمی کنند! و هنوز هم بادهی گذشت سرمستش نموده است غافل از اینکه دیگر زمان با احمد زی ها نیست چه دیر و یا زود لباس جمعی باید تقسیم شود امکان ندارد که یکی مستور بماند و دیگران عریان زندگی نمایند! احمد زی های کفزن و تکبیرگو که کم هم نیستند بدانند که اشرف غنی نه آرزوی اراده بلکه از ناچاری لنگی را به جنرال دوستم وپیراهن را به محقق و تنبان را به عبدالله داد اگر چنین نمی شد تنگی سالنگ را بسته وحتی شورتک را هم در جان شما نمی گذاشتند! و این واقعیت جامعهی افغانستان هست حال چه به تلخی آن را قبول نمایید و چه قبول نکنید! و بدانید که اگر زور میخ امریکا نبود شما هم اینچنین در میدان عریان گشته و نعره نمی زدید! پس بهتر است که افغانستان را سزرمین وخانهای مشترک دانسته و قانون اشتراک را رعایت کنیم!
اقبال صادقی
بېرته
کمی تلخ اما تنها پاسخ به احمد زی ها!
آن عده از پشتون هایی که بسان نوده ای سبز در بین جنگل خشک هستند جدا و حرمتشان محفوظ! و اما آن جماعتی که به گفتار و رفتار احمدزی بغلانی تکبیر گفته اند و کف زده اند با یک داستان مناسب پاسخ خود را بشنوند!
د خپرېدو نېټه: 1399/05/04 10:31د خبر شمېره: 79937سرچینه: خبرگزاری افغان ایرکا
