برقراری صلح و دعوت به صلح جهانی و همزیستی مسالمت آمیز بر اساس توحید و عدالت و پارسایی هدف نهایی اسلام و پیروان این دین است. تأسی به این آموزه ها می تواند راهگشای خروج جهان امروز از جنگ و درگیری باشد.

شرایط کنونی با پیچیدگی وضعیت جنگ طولانی کشور بادرنظرداشت ابعاد داخلی، منطقوی و فرامنطقوی آن، انبوهی از مشکلات امنیتی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی در پیش روی ما قرار داده است که عبور ازان، همچو عبور از هفت خوان رستم را در نظر مجسم می سازد.

-از یکطرف شدت خشونت و حملات مخالفان دولت در قراء و قصبات و شهرها و همچنان دیگر دفاع و بمباردمان های دولت از مواضعش بخاطر عقب نگه داشتن قوت های مخالفان؛ که باعث تلفات سربازان و افراد ملکی در هردو طرف جبهۀ جنگ میشود، زندگی را برای هموطنان ما تنگتر و حتی ناممکن ساخته است.

-از طرف دیگر استفادۀ ابزاری پاکستان از طالبان در جنگ افغانستان حهت به کرسی نشاندن آرزوهای دیرینه اش بعد از همه فراز و نشیب ها باگذشت اضافه از نوزده سال بعد از شکست طالبان و اخیراً تلاش ایالات متحدۀ امریکا بخاطر تطبیق موافقتنامۀ امریکا با طالبان به منظور برآمدن از جنگ ناتمام افغانستان و رها ساختن هم پیمانان نظامی اش در این کشور که آنها را در سر دوراهی قرار داده و باعث فراهم سازی اعتبار سیاسی و تشویق بیشتر تحرکات جنگی طالبان گردیده؛ قضیه جنگ افغانستان را بغرنج تر میسازد.

-علاوه بران موضوعات مهمی دیگر همچون اختلافات داخلی و صرفنظر نکردن از خودخواهی و قدرت طلبی های شخصی و گروپی در نظام که ترکیده گی های در سطوح پایین بخوبی قابل درک و قابل مشاهده است و همچنان تلاش های مذبوحانۀ عده ای قدرتمند بخاطر سوء استفادۀ زیادتر از دارایی های عامه و اجراآت غیرمنصافه و غیرعادلانۀ مسؤولان دولتی در برابر مردم این سرزمین، از یکسو فاصله بین مردم و دولت را زیادتر ساخته و از سوی دیگر احساسات و حتی نفرت آنها را در مقابل نظام برانگیخته ساخته است.

هم اکنون مردم افغانستان در شرایط حساس تاریخی در سه روند موازی (جنگ، صلح و آینده مبهم افغانستان) قرار دارند. یا بعبارۀ دیگر مردم ما همانقدر که از جنگ میترسند، همان اندازه از صلح و ایندۀ مبهم کشور نیز هراس دارند. بدین معنی که جنگ همه روزه ازانها قربانی میگیرد، اگر مذاکرات بین الافغانی و تلاش های امریکا، ناتو و جامعۀ جهانی به صلحی منجر شود که دران عدالت زیر پا شود، حقوق زنان، اقلیت های مذهبی و سیاسی نادیده گرفته شود و دستاوردهای سال های گذشته همچون آزادی بیان و دموکراسی لگدمال گردد و در نتیجه عرصه های زنده گی همچون زمان امارت طالبان بر مردم به زندان تبدیل شود و انسان های این سرزمین به مردگانی که خرج زنده ها را میخورند مبدل گردند؛ درانصورت همه حق دارند که ازاین صلح بهراسند.

اما در صورتیکه با وجود برامدن نظامیان امریکایی و ناتو، فرصت مذاکرات صلح را بدون نتیجه از دست بدهیم، در انصورت واضح است که به یک آیندۀ مبهم روبرو خواهیم شد و دامنۀ این جنگ خانمانسوز وسعت و گستردگی زیادتر پیدا خواهد کرد.
پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله، آنچه را بعد از خویش برای مسلمانان رهنما گذاشت همانا کلام الله مجید (قرآن کریم) و شریعت غرای آن است که تا قیام قیامت برپا خواهد ماند.
یکی از مهم ترین و جامع ترین نظام های حقوقی دنیا تعلیمات و آموزه های دین اسلام است، آیینی که پیامبر عظیم الشأنِ آن یکی از اهداف بعثت خویش را برپایی عدالت و قسط معرفی کرد.

اسلام در ارتباط با صلح دیدگاه مشترکی با سایر ادیان دارد. از دیدگاه اسلام نیز صلح به معنای آشتی و آرامش بخشیدن به جامعه می باشد. از سوی دیگر صلح واژه ای قرآنی می باشد و درحدود 140 آیه پیرامون صلح دران وارد شده است. از دیدگاه قرآن، صلح و اسلام دو واژه مربوط به یکدیگر تلقی می شوند. اسلام و صلح دو واژه دارای مفهوم و ریشه مشترک می باشند که دارای ارتباط با یکدیگر بوده و در امتداد هم هستند. از دیدگاه اندیشمندان اسلامی دو واژه مرتبط با معنای صلح وجود دارد.

صلح در اسلام
اولین واژه "سلم" است. در عربی این واژه به معنای آرامش یا همان امنیت مصطلح امروزی است. سلم یا آرامش ریشه ای الهی دارد. خداوند در ذات خود، آرامش مطلق است و هر آرامشی انعکاس آرامش اوست. ذات خلقت در مسیر رشد طبیعی بوده و جریان زندگی بشر نیز گرایش به آرامش دارد. فلسفه دعوت انسان به سوی خدا در منابع وحیانی و قرآن نیز ناشی از همین طبیعت خلقت است. چنان که در قرآن آمده است: « ای کسانی که ایمان آورده اید همگان در آرامش زندگی کنید (بقره آیۀ 208
و یا در آیه 61 سوره انفال به پیامبر گرامی اسلام(ص) می فرماید: «اگر مخالفین طرفدار صلح و آرامش شدند و بال خود را برای آن پهن ساختند، تو نیز بال خود برای صلح بگشا و بر خدای توکل کن.»
کلمه اسلام نیز از کلمه سلم سرچشمه گرفته و در حقیقت تبعیت از خدا و آرامش یافتن است.

اما واژه دیگر، صلح است که همان آشتی و رابطه همزیستی مسالمت آمیز بین انسان هاست. اسلام در قالب واژه "صلح" خواستار مؤدت، احترام متقابل و پرهیز از تجاوز و تعدی به حقوق دیگران می باشد.
در اسلام برای دستیابی به صلح و عدالت، یک جریان و سیرتکاملی وجود دارد. این سیرتکاملی شامل سه مرحله می باشد:
اولین مرحله "صلح درونی" است. در این مرحله افراد جامعه می بایست به اصلاح نفس خود پرداخته و تقوا را در خویش تقویت نمایند. جهاد با نفس، نقطه آغازین همین حرکت است. در حقیقت فرد مؤمن باید نبرد بین امیال و خواسته های میان نیروهای جسمانی و روحانی و تمایلات نفسانی و معنوی خویش را پایان دهد و به صلح درون برسد تا این نیروها در پیوند با یکدیگر قرار گرفته ومسیر تکامل و ارتقاء شخصیت انسانی او را شکل دهند. در این حال فرد آماده حرکت جمعی آرمانی می شود. چنانچه خداوند متعال در آیه 103 آل عمران می فرماید: «و همگی به ریسمان خدا [= قرآن و اسلام، و هرگونه وسیله وحدت‌]، چنگ زنید، و پراکنده نشوید!» . بنابراین صلح درون زیر بنای تکامل اخلاقی و ایمانی انسان برای تاثیر گذاری سازنده اجتماعی می باشد.

تقوا و صلح درون؛
اما مرحله دوم صلح در اسلام، "صلح اجتماعی در جامعه و سرزمین اسلامی" است. با آماده شدن فرد در مسیر صلح درونی، زمینه پیوند اجتماعی و وحدت با دیگران برای او فراهم می گردد. فرمان الهی به مسلمین، ایجاد اخوت و صلح بین مؤمنین است. چنانچه در آیه 1 سوره انفال می فرماید: « ...در میان خود صلح و صفا به راه اندازید،..». بدین ترتیب، مسلمان از بند خودخواهی، تبعیض ظلم و صفات ناپسند رهایی یافته و تبدیل به یک فرد مصلح می گردد. او اینک در جامعه خویش باید به برادری و اخوت دینی اندیشه کند و باایجاد فضای صلح و مودت، در رفع فتنه ها و اختلافات کوشش نماید.

ضرورت حفظ صلح در جامعه؛
سومین مرحله صلح در رابطه با "صلح با غیر مسلمانان" است. یکی از اصول حاکم برجامعه اسلامی همزیستی مسالمت آمیز با غیر مسلمانان است. اسلام درست برخلاف آنچه برخی متفکران غیر مسلمان و برخی تبلیغات دروغین مدعی شده اند، دین صلح و مسالمت جویی می باشد.

اسلام دین صلح و آشتی؛
مباهات پیامبر به پیمان جوانمردان (منعقد شده در قبل از اسلام)، صلح حدیبیه، شیوه پیامبر در مواجهه با سران حکومت ها و پادشاهان ایران و روم و سایر سرزمین ها و بهره گیری از مکاتبات، نمونه های شیوه تعامل صلح جویانه اسلام به شمار می آید. چنان که پیامبر در دستور العمل به عمرو بن حزم درهنگام فرستادن به یمن نوشت: هر یهودی یا نصرانی (مسیحی) که مسلمان شود و اسلام پاک وخالصی را اظهار نماید از جمله گروه مومنان است. هر آنچه مسلمانان دارند، شامل او نیز می شود و در نفع و ضرر با آنها شریک است و هر که در یهودیت و نصرانیت خود باقی ماند، هرگز مجبور به ترک دین خود نمی شود. زیرا پیام دین و رسالت همه انبیاء الهی در جایگاه واقعی خود تحقق صلح، عدالت و بسط معنویت، تکامل بشر و رسیدن به سعادت می باشد.

بنابراین از نظر اسلام صلح و همزیستی مسالمت آمیز انسانها با عقاید گوناگون یک ارزش و هدف است و هدف از صلح، مصلحت گرایی نیست بلکه خودِ صلح، مصلحت است و با فطرت انسانی سازگار می باشد. در شرایط صلح رشد و تعالی همه انسان ها و گرایش به حق و رستگاری ممکن می گردد. از اینرو برقراری صلح و دعوت به صلح جهانی و همزیستی مسالمت آمیز بر اساس توحید و عدالت و پارسایی هدف نهایی اسلام و پیروان این دین است و به نظر می رسد تأسی به این آموزه ها می تواند راهگشای خروج جهان امروز از جنگ و درگیری های فراوان کنونی آن باشد.

بدون شک برگزاری نشست های دوطرف مخالف (دولت و طالبان) زیر نام مذاکرات بین الافغانی یک فرصت خوب و مناسب برای رسیدن به یک توافق سیاسی، قبل از برآمدن قطعات نظامی امریکا و ناتو به منظور ختم خشونت و ختم جنگ و پایان دادن به بدبختی ها و رنج ها و درد های مردم این سرزمین خواهد بود. اما به شرط اینکه رهبری هر دو طرف که خود را مسلمانان نخبه و رهبران بالاستحقاق این کشور میدانند، مطابق رهنمودهای اسلام بخاطر ختم جنگ و مصایب مردم کشور، از خودخواهی ها و انحصار قدرت بگذرند و کشور را از پرتگاه نابودی نجات دهند. البته بسیار مهم است که هردوطرف در مورد نوع دولت آیندۀ را که روی آن به توافق میرسند و تصمیم میگیرند، باید منصفانه و عادلانه و در مطابقت با خواسته های مردم این کشور باشد.

احمد سعیدی