حکومت استراتژی جنگی طالبان را همسو با برنامه عقب‌نشینی تدریجی خود و در نهایت واگذاری قدرت به طالبان می‌داند و به نحوی همسو با آن حرکت می‌کند.

در استراتژی جنگی طالبان سه نکته تا کنون روشن شده است:
1- تصرف مناطق از شمال به جنوب صورت گیرد.
2- ابتدا ولسوالی‌ها(مناطق اطرافی) تصرف شود و در مرحله بعدی به شهرها حمله شود.
3- تمرکز جنگ به مناطقی صورت گیرد که از نظر قومی باشندگان آن غیرپشتون‌ها هستند. طالبان غیرپشتون‌ها را مخالفین خود می‌دانند و می‌خواهند که ابتدا کار آنان را یکسره کنند.

در استراتژی جنگی حکومت نیز سه نکته تا کنون روشن شده است:
1- از مناطق غیر استراتیژیک(که گویا منظور حکومت مناطق اطرافی و ولسوالی‌ها باشد)عقب‌نشینی صورت گیرد و نیروها در مناطق شهری مستقر شوند.
2- عقب‌نشینی‌ها بیشتر در مناطق شمالی(جایی‌که باشندگان آن بیشتر غیر پشتون‌ها هستند)صورت گیرد. هدف درگیرسازی مردم با طالبان و کم کردن هزینه و تلفات جنگ از دوش حکومت است.
3- آنچه برنامه دفاع و ایستادگی خوانده می‌شود، در مناطق شهری به منصه اجرا گذاشته شود.

طوری‌که دیده می‌شود، استراتژی طالبان و حکومت مشابهت‌هایی با هم دارند. این مشابهت دو معنا می‌تواند داشته باشد:
1- میان طالبان و حکومت در پیش‌رفت و پس‌رفت نیروها در خطوط نبرد تبانی وجود دارد.
2- حکومت استراتژی جنگی طالبان را همسو با برنامه عقب‌نشینی تدریجی خود و در نهایت واگذاری قدرت به طالبان می‌داند و به نحوی همسو با آن حرکت می‌کند.

طالبان طبق توافقی که با امریکا دارند، تا یک مدت معین به شهرها و شاهراه ها حمله نمی‌کند. تا زمان حاکمیت خود را بر ولسوالی‌ها تحکیم کرده و به گرداوری نیروهای ضربتی، تجهیز و تمویل و جلب حمایت مردم اقدام می‌کند و در فرصت مناسب به شهرها هجوم می‌اورد.
حکومت فکر میکند که مرحله اول استراتیژی طالبان دستکم یکسال زمان می‌گیرد و این زمان فرصتی برای تکمیل دوره کاری حکومت است.

تجربه نشان داده که حکومت افغانستان گویا تحت فشار امریکا به خواست‌های طالبان پاسخ مثبت دیرهنگام‌تر می‌دهد. یعنی می‌توان گفت که ما شاهد واگذاری تدریجی قدرت به طالبان هستیم. عقب‌نشینی طوری باشد که دستکم دوسال زمان گیرد. دو سال بعد زمانی است که عمر حکومت پایان می‌یابد و طالبان نیز ظرفیت لازم را برای گرفتن قدرت پیدا می‌کند!

نورالله ولیزاده