شعار صلح و کمیسیون و شورای صلح همه به منظور هموار کردن فرش سرخ زیر پای طالبان بوده. این پروسه به طالبان انگیزه و مشروعیت سیاسی بخشید و رهایی زندانیان باعث تقویت سنگر های شان شد.
تحولات نظامی هفته های اخیر پیشبینی ها در مورد اینده سیاسی افغانستان را خیلی پیچیده و مبهم ساخته طوری که هرکس در جستجوی یافتن پاسخ این سوال است که این کشتی معیوب و زخمی به کدام ساحل لنگر خواهد انداخت و سرنوشت سواری ها چه خواهد شد و نا خدائی آینده این کشتی جه کسی خواهد بود و ده ها سوال بی جواب دیگر...
واقعیت این است که گفتن واقعیت سپردن نقد جان بکام مرگ است به همین دلیل پیدا کردن راه حل هم همه را گیج و کلافه کرده است. آنچه میدانم و میتوانم دریغ نمیکنم.
چند واقعیت را باید بطور واضح و روشن با هموطنان و همشهریان خود شریک سازم.
طالبان با آنکه وسیله و ابزار استعمار اند اما بزعم خود شان وارثین خلافت و امامت و نبوت اند و باید حکومت مطلقه و آمرانه ای خود را داشته باشند. با این رویکرد فکری به این نتیجه میرسیم که بنیانگزاران شورای صلح و مراحل مختلف این پروژه اهداف غیر واقعی داشتند. چون شعار صلح و کمیسیون و شورای صلح همه به منظور هموار کردن فرش سرخ زیر پای طالبان بوده. این پروسه در سطح داخلی به طالبان انگیزه و مورال و در سطح خارجی مشروعیت سیاسی بخشید و رهایی زندانیان باعث تقویت سنگر های شان شد. پروژه صلح از اول تا آخر بخاطر اعاده اقتدار طالبان بوده اما هیچ سیاستمداری این ترفند را نفهمید.
فکتور دیگر دفاع از نظام است
مردم افغانستان زیر چتر نظام و یا حکومت کنونی برهبری آقای اشرف غنی آماده حمایت و دفاع از حکومت نیستند. دولت فعلی افغانستان نسبت ضعف های فراوان که دارد در نزد مردم افغانستان وجاهت و حتی مشروعیت خود را از دست داده قابل حمایت نیست. به همین دلیل بسیاری از ولسوالی ها بدون جنگ و درگیری به طالبان تسلیم شدند و امروز بیش از یکصد ولسوالی به کنترول طالبان در آمده است که نمایانگر خستگی و سر خوردگی و دلسردی مردم از حکومت است.
درامه خیزش های مردمی
خیزش های مردمی به هیچ صورت به معنی دفاع از حکومت نیست بلکه اظهار نفرت علیه طالبان است. افراشتن سلاح در بین جاده ها و چهار سرکی ها به هیچ صورت به معنی حمایت مردم از نظام نیست بلکه بخاطر مخالفت با طالبان و برخی ها با گرفتن پاکت های پولی است که طور عاجل و اپراتنیفی از خزانه دولت بی حساب و کتاب کشیده شده به افراد مشخص داده میشود که خیلی کم دوام است.
نمایش هایی چون دفاع زنان از نظام خیلی هم به معنی حمایت و دلبستگی زنان به حکو مت نیست. در کشوری که زنان حق ادای شهادت در محکمه را ندارند و یا حضور و مشارکت شان در تشکیل نیروهای امنیتی خیلی نمادین و اندک است. چطور میتوانند در سنگر جنگ و کار زار با طالبان بروند؟ طالبان که تانک ها را زنده از سربازان آموزش دیده میگیرند و سنگر ها را آتش میزنند و خشونت شان لرزه بر وجود هر انسان می اندازد، بر زنان بیشتر از پیش حمله میکنند.
فرجام این بازی ها چه خواهد بود؟
اگر رهبری حکومت افغانستان تعویض نشود احتمال حفظ همین نظام با همین سیما و شمایل خیلی ضعیف است. تازه طالبان در مرحله کنونی مناطق و سنگر های عقب مقاومت احتمالی را اول به تصرف خود در میآورند که از دور اول متفاوت است. لذا با کاهش حمایت های نظامی و لوژستیکی آمریکا احتمال فروپاشی نیروهای امنیتی بعید به نظر نمیرسد و وضعیت به سرعت در حال تغییر است.
طالبان و دیگران
این واقعیت را باید پذیرفت که دیدگاه طالبان نسبت به گذشته تغییر نکرده اینکه میگویند ما طالبان گذشته نیستیم. با اقوام و مذاهب و کشور های خارجی رفتار متمدنانه داریم همه غیر واقعی است. هدف اساسی طالبان سقوط نظام است بعد بحساب همه میرسند. اینها به هیچ صورت فقه جعفری را برسمیت نمیشناسند. به هیچ صورت اهل تشیع را در رده های بلند دولتی نمی پذیرند. به ارزش های حقوق بشری توجه ندارند فقظ به نوبت همه را زیر پا میکنند. درست مانند دور اول در قدم نخست با حزب اسلامی جنگیدند. بعدا با جمعیت و حزب وحدت در ان وقت با جنرال دوستم رابطه حسنه داشتند بعد از تصرف کابل به سراغ جنبش و یا جنرال دوستم رفتند. یعنی برای برداشتن موانع اولویت بندی کرده اند. اینها دشمنان خود را به نوبت میزنند.
نتیجه؛ اگر طالبان همه افغانستان را تصرف کنند چه اتفاق می افتد؟
طالبان چهره قابل قبول برای جامعه جهانی نیستند. از اینها اسناد و تصاویری وجود دارد که زنان را سنگسار و مردان را دست جمعی تیر باران و آبادی ها را آتش زده اند. اینگونه موجوداتی در جهان مدرن معاصر قابل پذیرش نیست. البته در داخل هم با داشتن روحیه نژاد پرستانه و برتری جویانه ای که دارند خشم برخی مردم را بر می انگیزند. در مناطقی که پایگاه قومی ضعیف دارند مردم دوباره علیه طالب قیام میکنند و جنگ قومی شدت میگیرد. دوباره جنگ ها از یک سمت آغاز میشود، افغانستان برای همیش میدان جنگ های قومی، مذهبی و در نهایت استعماری خواهد بود. در این سرزمین خبری از خوشی و سعادت نیست. آنچه نصیب نسل های بعدی میشود جنگ و خشونت و تنفر قومی و مذهبی است و بس.
احمد سعیدی
بېرته
بازی افغانستان به کجا ختم می شود؟
شعار صلح و کمیسیون و شورای صلح همه به منظور هموار کردن فرش سرخ زیر پای طالبان بوده. این پروسه به طالبان انگیزه و مشروعیت سیاسی بخشید و رهایی زندانیان باعث تقویت سنگر های شان شد.
د خپرېدو نېټه: 1400/04/17 13:11د خبر شمېره: 85720
