بېرته
بقای خانواده نیازمند باز تعریفی از تبعیض و عدالت
د خپرېدو نېټه: 1391/01/16 0:0د خبر شمېره: 9536سرچینه: آژانس خبری ایرکا

امروز و دیروز زن و مرد به عنوان اصلی ترین بازیگران نظام هستی و آفرینش مطرح بوده و هستند و بر کسی پوشیده نیست که هیچ کدام بدون دیگری قادر به ادامه حیات و بودن نیستند.اما سوال اصلی این است که با تمام پیوستگی و وابستگی که این دو به هم دارند،چرا امروز و دیروز ها سرشار از داستان هایی از نبردها و نابرابری ها میان آن ها بوده و هست؟نظریه زنان در خدمت مردان چگونه به گفتمان برتر در طول تاریخ بشر مبدل شد؟ریشه این نبردها در کجا باید جستجو شود؟پرداختن به این سوال همان نکته اساسی بوده که روند این مبارزات و کم و کیف آن را متأثر ساخته است.اما آن چه که تئوری برتر در گفتمان های بشر شناسی مطرح است، فرودست بودن زن و حاکمیت بیشتر و متداوم تر فرهنگ و منش مردسالارانه در طول تاریخ بوده است.نهضت اعتراض علیه نابرابری میان زن و مرد از کجا آغاز شد و بررسی ریشه های آن،یک بار دیگر ما را در مقابل یک سوال محوری دیگر قرار می دهد و آن این که آیا زن در قرن بیست و یک توانسته است از فرودستی به فرا دستی برسد و در میدان نبرد میان زن و مرد این بار برنده میدان کیست؟جریان های فمنیستی به راه افتاده که در تمام دنیا ریشه دوانده اند و در افراطی ترین شکل آن آینده را " مونث " می خواهند،و در متعادل ترین حالتش بازتعریفی از تمام دانش و منش انسانی به نفع زن را تقاضا دارند،به دنبال کدام هدف اساسی این موج همه گیر را سازمان دهی نموده اند؟به راستی در عمق اندیشه فمنیست ها نجات و رهایی زن مطرح است و یا این که در پس این رهایی،اسارتی دیگر در کمین است؟هیچ به این اندیشیده اید که حامیان اصلی نهضت های فمنیستی مردان سود و سرمایه اند؟آیا به نتیجه این نبرد دقت کرده اید که آزادی به معنای لیبرال و سکولار آن که امروز آرمان زنان زیادی در کشور های اسلامی شده است،از نظر بسیاری از زنان غربی،تزی شکست خورده به حساب می آید و نبردی که در آن برد و باخت به نفع هر یک که باشد،یک نتیجه یعنی فروپاشی خانواده ها را در پی دارد.
آزادی لیبرال غربی،با شعار عدالت جنسیتی در پی بازگرداندن کدام عدالت به زنان است و با کدام تبعیض علیه زنان به مبارزه برخواسته است؟عدالتی که هر عقل سلیمی وجود آن را تأیید کرده و در جامعه لازم می داند و یا عدالتی که خواهان آنند جز در سایه حذف زن و زنانگی و حاکمیت دوباره مرد و مردانگی برای همه قابل تحقق نخواهد بود؟عدالتی که دنیا برای زنان در حال طراحی و ساخت و ساز است کمتر شبیه گمشده ای است که زنان یک عمر برای رسیدن به عدالتی حقیقی به دنبال آن بوده اند و اینک که در موج جهانی شدن همه خود را ناگزیر از تعقیب و دنباله روی این پیش آهنگان جهانی عدالت خواهی،می دانند به نظر می رسد عاقلانه تر این است که ابتدا داشته ها و نداشته های خود راغربال کرد و محک زد،امروز زنان و مردان ما باید با رویکردی منطقی و مبتنی بر عمیق ترین ارزش های اسلامی و دینی خود نقاط ضعف و قوت خود را بشناسند،به سوالات و شبهاتی باید پاسخ بگویند که ابتدا در ذهن شان و بدون شک فرداها در جامعه با آن ها رو برو خواهند شد.امروز باید هر مرد مسلمان در آینه وجدان خود،تعریفی که از زن در ذهن خود دارد را با آن چه که اسلام آن را بر می تابد به مقایسه بنشیند و محک بزند که تا چه حد اسلامی و تا چه حد زن ستیزانه می اندیشد؟و هر زن مسلمان نیز باید معیاری در دست داشته باشد تا در برابر هر حقی که می خواهد به دست آورد،قبل از آن تکلیفی که در بدل آن باید به انجام رساند را شناخته و به آن متعهد باشد.مردانی که به دنبال حقوق بدون تکلیفند به اندازه زنانی که حق را بدون تکلیف می خواهند، برای جامعه،توسعه،پیشرفت و رشد معنویت و اخلاق خطرناکند. امروز باید با نگاهی نو به دور از تمام جریانات چپ و راستی که به افراط و تفریط ها کشیده شده است، خانواده های اسلامی و آرمانی را بنا کنیم.خانواده هایی که در آن نه زن ستیزی و نه مرد ستیزی که تبعیض ستیزی معنی دارد و برای این تبعیض ستیزی نه به شعارهای کور غربی و شرقی ای اتکا کرد که بر محور منافع بعضی بر بعضی دیگر و یا خواست و اراده های صرف مادی و اومانیستی شکل گرفته، تبعیض ستیزی ای که منطق آن،عدالت را نه مساوات و تبعیض را نه در تفاوت می بیند.بلکه معیار را حق و تکلیفی می داند که خداوند بنا بر طبیعت و فطرتی که زن و مرد را بر آن آفریده است برای هر کدام برگزیده تا بتواند تعادل و توازنی که برای ساخت و ساز و بقا و دوام یک خانواده اسلامی و آرمانی نیاز است را تأمین کند.
اگر قبول کنیم که خانواده بنیان اساسی و تنها پناهگاه عاطفی مطمئن برای بشر سرگردان امروز است و اگر ازدواج را به عنوان محکم ترین رشته پیوند دهنده میان زن و مرد به حساب آوریم و آن چه که تجربه بشر از هرزگی و بی بند و باری به ثبت رسیده را بازخوانی کنیم،بدون شک تئوری کمونیسم جنسی و بی بند و باری هایی که ناشی از آزادی خواهی برای زنان و مردان در این عرصه مطرح شده است بنا به منطق هر صاحب خرد بی طرفی،مردود خواهد بود.آزادی خواهی ای که بیشتر از این که رهایی از اسارت ها باشد بیشتر شبیه گریز از مسئولیت ها و تکالیفی است که برای بقای خانواده باید آن ها را زن و مرد بپذیرند و برای تربیت نسلی متعهد و ارزشی تدوام آن را بخواهند نه در پی فروپاشی آن باشند. امروز قبل از این که هر استراتژی و یا هر راهبردی را برای حمایت یا استحکام خانواده روی دست می گیریم،در قدم اول نیازمند این هستیم که بازتعریفی جدای از تعاریف اومانیستی که از عدالت و تبعیض شده است ارائه کنیم.بازتعریفی از عدالت که اسلام بهترین نمود و مصداق آن را عرضه کرده است. عدالتی که در آن حق و تکلیف دو شاخصه اساسی و برجسته ای است که تعیین کننده مسئولیت ها و تکالیف برای زنان و مردان است و می تواند با کم و زیاد کردن هر یک به خوبی قوام و بقای خانواده هایی موفق و سعادتمند را تضمین کند،خانواده هایی که بیشتر از این که میدان نبردی برای کسب حقوق بیشتر و پذیرفتن تکالیفی کمتر و شانه خالی کردن از مسئولیت ها باشد،فضا و بستری مناسب است برای تکامل و تعالی که هدف اصلی خلقت و آفرینش زن و مرد یعنی نوع انسان است.
* نویسنده: حلیمه حسینی