شاید طالبان مانند خوارج دیندار تر از علی باشند. مشکل خوارج قدرت طلبی نبود، به گفته امام‌ علی از سنخ جاهل متنسک بودند، پس مشکل شان جهل، کوته نظری و تعصب شدید بود  

مشکل طالبان تنها این نیست که قدرت عمومی را به نام دین و اجرای شریعت از مردم غصب کرده است، بلکه افزون بر آن تصور درست از وظایف دینی حکومت ندارند. لذا فکر می‌کنند هرچیزی که در احادیث و یا کتاب‌های فقهی، خطاب به افراد (نه حکومت) به فعل و یا ترک چیزی ترغیب، امر و یا نهی شده، عملی تحسین و یا زشت دانسته شده است، وظیفه حکومت است که با زور و برنامه ریزی حکومتی آن‌ها را تطبیق کند. بلکه حتی پا را فراتر از این گذاشته، خود را موظف می‌داند با برنامه ریزی دقیق و تشدید ممنوعیت‌ها و کنترل‌ها زمینه این‌که ممکن است کسی دست به گناه بزند نیز از بین برود، یعنی قدرت عمل به گناه از افراد سلب شود و گناه امکان وقوع نداشته باشد.

به این ترتیب فکر می‌کند شریعت خوب تطبیق می‌شود.در نتیجه این برداشت از حکومت شرعی، کار به جایی می‌کشد که آخرین روزنه زندگی را نیز بر روی زنان ببندد و چهره‌ای عجیب و بی ‌سابقه از اسلام را در این عصر و زمان در دیدگاه جهان به دست دهد.
در حالی‌ که وظیفه شرعی حکومت با مردم فرق دارد.‌ باید دید در چه مواردی حکومت مخاطب یک حکم است. آن‌‌چیزها وظیفه حکومت است. در سایر موارد وظیفه فرد مسلمان است اگر می‌خواهد مسلمان خوب باشد به وظایف شرعی خود عمل کند.

ممکن است گفته شود، امر به معروف و نهی از منکر وظیفه حکومت است. اولا مخاطب امر به معروف و نهی از منکر حکومت‌ نیست خود مردم است و ثانیا از آیات قرآن و روایات معتبر به دست نمی‌آید که حکومت در مورد هرگناه و ترک واجب می‌تواند تعزیر کند.‌ این یک بحث اجتهادی و قابل مناقشه است که توسط محققان در جای خود بررسی شده است و می‌تواند بیش از پیش بررسی و به آگاهی عمومی تبدیل شود.

اما مهم این است که ببینیم وظیفه حکومت چیست ؟
برای پاسخ به این سوال خوب است، شیعه و سنی از جمله طالبان به عهدنامه امام علی به مالک اشتر رجوع کند. امام علی جایگاه روشن در اسلام دارد و دست کم از خلفای راشدین به حساب می‌آید.
در این نامه هیچ اشاره‌ای به این‌که شرطه و محتسبان چگونه رفتار مردم را کنترل کنند، دیده نمی‌شود. بلکه عمران، ایجاد سهولت برای بازرگانان، صنعت‌گران، رعایت برابری و انصاف میان مردم، نحوه‌ مدیریت سربازان و لشکریان، رسیدگی به معیشت فقرا و یتیمان، گزینش قضات عادل و خبره، نحوه جمع آوری خراج که عادلانه باشد و بر مردم مخصوصا کشاورزان فشار وارد نکند تا آنان نتوانند زمین‌های زراعتی را آباد نگه‌دارند و اخلاق فرمانروایی از جمله که خود فرمانروا چگونه و تا چه اندازه عبادت کند و نفس خود را تهذیب کند، محور این نامه است. یعنی این نامه نشان می‌دهد تکالیف حکومت چیست و یک تفکیک واضح میان وظایف حکومت با وظایف دینی فردی هر مسلمان دیده می‌شود، چون اگر کنترل رفتار مردم بر طبق شریعت از وظایف اساسی حکومت می‌بود یک بار به آن اشاره می‌کرد.

پس شاید طالبان مانند خوارج دیندار تر از علی باشند. مشکل خوارج قدرت طلبی نبود، به گفته امام‌ علی علیه السلام از سنخ جاهل متنسک بودند، پس مشکل شان جهل، کوته نظری و تعصب شدید بود.
نکته مهم این است که آن اندازه که ما و طالبان از حکومت دینی و شرعی سخن می‌گوییم و آن را وظیفه مقدس و مهم الاهی می‌شماریم و با زبان تقدیس و با استفاده از عنوان حکم خداوند آن را به ملکوت اعلی پیوست می‌کنیم، زبان خلفا از جمله امام علی در این عهدنامه، دینی نیست، بلکه بیشتر زبان عقلایی و زمینی است که برای هر انسانی قابل درک و فهم است. در حقیقت زبان فرمانروای حکیم و عادل بشری است که با عقل خود امور جمعی بشر را تدبیر می‌کند. لذا مالک را به سیره و روش فرمانروایان پیشین در مصر ارجاع می‌دهد که به دیده عبرت به آن بنگرد....

محمد امین احمدی